عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٥٧ - از حجله عروسى تا بستر شهادت
اولا فرصت از دست مىرود و چون چند دقيقه ديگر، قشون حركت مىكند، ممكن است عقب بماند و هرگز به فيض عظيم همراهى با ارتش اسلام نرسد.
از جانب ديگر بدنش با يك عمل حيوانى مشروع كثيف شده و احتياج به غسل دارد، چگونه غسل نكرده به جنگ برود؟ نماز خود را چگونه بخواند؟ اگر هم تيمم كند، اما چگونه روح و فكرش راحت است و از كثافت تن، در عذاب نيست، چطور محضر رسول اكرم ٦ را با اين حالت درك نمايد، اگر به فيض بزرگ شهادت برسد، تكليف او با اين بدن ناپاك چيست؟
اين افكار بود كه او را سخت عذاب مىداد و از طرفى به علت نبودن آب و كمى وقت، نمىتوانست راه حلى پيدا كند.
در اين چند لحظه مغزش مانند ساعتى كه چرخهايش در رفته باشد و به سرعت كار كند، هر آن، يك نوع مىانديشيد و از اين فكر به فكر ديگر مىجهيد، چه كند؟
|
از عمر بسى نماند ما را |
در سر هوسى نماند ما را |
|
|
رفتيم زدل غبار اغيار |
جز دوست كسى نماند ما را[١] |
|
خير، حتما بايد غسل كند، آرى، ولى با چه، وقت كجاست، آب كجاست، پس غسل چطور مىشود، چگونه برود؟!
خلاصه روحيه او در اين لحظه به قدرى شگفت آور بود كه قابل شرح و بيان نيست و اگر يك روانشناسى بخواهد نهايت درجه اضطراب را به صورت تجسم درآورد، بايد حالت حنظله را در اين چند دقيقه شرح بدهد!
فكر را با عمل توام كرد، دوان دوان اين طرف و آن طرف منزل مىدويد، يك جا كوزه آبى ديد برداشت و خواست آن را بر سر خود بريزد، ترسيد لباسهايش هم
[١] -فيض كاشانى.