پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٠٩ - مورد دوم تعامل تربيتى در دو عرصه تعليم و تعلم
امّا آنان كه دانش را براى نادانى و مجادله مىآموزند، موذى و ستيزهجوست، در ميان جمع مردان بزرگ لب به سخن مىگشايد و از دانش و بردبارى سخن به ميان مىآورد. او خود را به فروتنى مىزند، امّا در حقيقت از ورع و پرهيزگارى بىبهره است. خداوند بينى او را خرد مىكند و رگ حياتش را مىبرد.
امّا آنكس كه دانش را براى فخرفروشى و فريبكارى آموخته، فريبكار و متملّق است. به امثال خود كه مىرسد، فخرفروشى و فريبكارى مىكند. امّا به اغنيا و ثروتمندان كه مىرسد، در نزد آنان كرنش و تواضع مىكند. او شكم خود را از غذاهاى چرب و نرم آنان پر كرده و دينش را زير پا لگدمال مىكند.
خداوند سرچشمه اخبارش را كور كند و نشانه او را از ميان آثار علما و دانشمندان بزدايد.
امّا آنكس كه دانش را براى فهميدن و انديشيدن مىآموزد اندوهگين و شب زندهدار است. ناحيه خلوتى را براى عبادت خود در نظر گرفته و به دور از ديگران در آن ناحيه به عبادت خدا مشغول است و در دل تاريك شب به نماز مىايستد. او در حالى خدا را عبادت مىكند كه قلبش از ترس خداوند مالامال است. او خدا را از روى زارى مىخواند، بيشترين توجّه او به كارهاى خودش مىباشد، امّا در عين حال اهل زمانه خود را خوب مىشناسد. چنين كسى از مورد اطمينانترين برادران دينى خود هم وحشت دارد. خداوند پايههاى چنين شخصى را محكم گرداند و در روز قيامت به او امان دهد[١].
[١] . كافى ١/ ٤٩، بحار الانوار ٨٣/ ١٩٥.