پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٠٨ - موضع امام عليه السلام در برابر پيشنهادهاى رهبرى
دعوت مردم براى بيعت با امام صادق عليه السّلام نبود. بلكه نوعى تحقيق درباره شخصى بود كه از كوفه به خراسان رفته و مدّعى شده بود كه نماينده امام و فرستاده امام صادق عليه السّلام به سوى اهل خراسان است.
حال متن كامل روايت را از زبان راوى حديث حارث بن حصيره ازدى ببينيد؛ گفت:
«مردى از اهل كوفه به خراسان آمد و مردم را به ولايت جعفر بن محمّد عليه السّلام فراخواند. گروهى از مردم خواسته او را اجابت كرده و پيرو او گرديدند. گروهى نيز حرفهاى او را بكلّى انكار كرده و او را دروغگو پنداشتند. گروه ديگرى نيز ورع به خرج داده، راه احتياط و توقّف در پيش گرفتند. راوى گويد: از هركدام از اين فرقهها مردى به عنوان نماينده به خدمت امام جعفر صادق عليه السّلام رسيد. البتّه نماينده گروهى كه اهل زهد و ورع بوده و در كار آن مدعى، توقّف كرده بودند، در مسير حركت كاروانى كه از خراسان به مدينه مىآمد با كنيزى كه در آن كاروان بود مخفيانه مرتكب عمل زنا گرديد.
راوى گويد: هنگامى كه ما بر حضرت امام صادق عليه السّلام وارد شديم، آن مرد كه سابقه اين كار زشت را داشت، سخنگوى گروه هم بود. او به امام صادق عليه السّلام عرض كرد: خدا خيرت دهد؛ مردى از اهل كوفه به نزد ما آمده و مردم را به ولايت شما فراخوانده است. گروهى او را تصديق كرده، گروهى تكذيب و گروه ديگرى نيز زهد و ورع به خرج داده و راه توقّف در پيش گرفتهاند. امام صادق عليه السّلام فرمودند: «تو از كداميك از اين سه گروه هستى؟» مرد گفت: من از گروهى هستم كه ورع به خرج داده و توقّف كردهاند. امام صادق عليه السّلام فرمودند: «اين زهد و ورع تو در فلان شب كجا بود؟» كه به آن شبى اشاره داشت كه مرد مرتكب آن عمل