پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٧٣ - شاخه سوم سياست ديگر منصور در برابر امام صادق عليه السلام سياست به حضور طلبيدن و برخورد آميخته با تهمت و افترا
١. بشير نبّال گويد: من بر بالاى كوه صفا بودم و امام صادق عليه السّلام نيز در آنجا حضور داشتند. آن حضرت از كوه به زير آمده، من نيز از كوه به زير آمدم، در اين هنگام منصور دوانيقى كه سوار بر درازگوشى بود پيش آمد. سپاهيان او در كنارش سوار بر اسب و شتر بودند. آنان به امام صادق عليه السّلام فشار آوردند چنانكه من ترسيدم اسبهاى آنان به امام صادق عليه السّلام آسيبى برسانند. من پيش رفتم تا خود را سپر بلا ساخته و بين آنها و امام صادق عليه السّلام قرار گيرم. پيش خود مىگفتم اى خدا، اين بنده تو و بهترين مخلوقات تو در روى زمين است و اين گروه پستتر از سگ هستند و قصد آزار او را دارند!
بشير گويد: امام رو به من كرد و فرمود: «اى بشير! عرض كردم: لبّيك. آن حضرت فرمودند: سر را بالا بگير تا ببينى».
بشير گويد: به خدا سوگند كه ناگهان سپرى از جانب خدا ديدم بزرگتر از آنكه من بتوانم توصيفش كنم.
بشير گويد: امام صادق عليه السّلام به من فرمود: اى بشير، ما از اين قبيل چيزها كه اكنون ديدى بهرهمنديم. امّا مأمور شدهايم تا صبر كنيم. پس صبر كرديم»[١].
٢. روايتى است كه از مفضّل بن عمر وارد شده كه گفت: منصور دوانيقى چندبار تصميم به قتل امام صادق عليه السّلام گرفت. او هنگامى كه به دنبال آن حضرت مىفرستاد و آن حضرت را به حضور مىطلبيد قطعا تصميم داشت تا آن حضرت را به قتل برساند، امّا وقتى كه چشمش به آن حضرت مىافتاد، ترس آن حضرت در دلش مىافتاد و او را نمىكشت. امّا در عينحال مردم را از رفتن به نزد امام صادق عليه السّلام منع كرده و امام صادق عليه السّلام را نيز از ديدار عمومى با مردم
[١] . الاصول الستّة عشر ١٠٠، اثبات الهداة ٥/ ٤٦٥.