پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٢٢ - جهتگيرىهاى فكرى منحرف در زمان امام صادق عليه السلام
در نقد و بررّسى شخصيتها به شدّت به نفع بنى اميّه تمام شد. چرا كه كمترين اثر نقد و بررسى مخالفان، و قرار دادن آنها در مقام تحليل و بررسى عقلى- چه به نفع آنها تمام شده يا به ضرر آنها باشد- اين بود كه تفكّر تقديس و عصمت على عليه السّلام را كه در ميان مسلمانان شايع بود كمرنگ مىكرد[١].
به همين سبب بود كه معتزله هميشه مشمول تأييد مطلق و حمايت كامل امويان بوده و پس از سقوط آنان به دستگاه حكومت عبّاسى متّصل شده و از سازمانهاى وابسته و ياوران حكومت عبّاسى بودند. منصور عبّاسى، عمرو بن عبيد را كه يكى از بزرگان معتزله بود بسيار گرامى مىداشت[٢].
روابط شيعه و معتزله نيز بسيار خصمانه بود. شيعه معتزله را فكرى خارج از اسلام مىدانست. چرا كه نظريه برترى مفضول بر افضل، يعنى نظريه صحت امامت شخصى كه برتر نيست با وجود شخص برتر، معنايش خارج شدن از منطق حقّ و كشتن مواهب و نيروهايى است كه خداوند به بشر داده است.
علاوه بر اينكه اين نوع تفكّر با قرآن كريم نيز مخالفت دارد. قرآن كريم مىفرمايد: قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ؛ بگو: «آيا كسانى كه مىدانند و كسانى كه نمىدانند يكسانند؟[٣].
تمام فجايعى كه امت اسلام در طول تاريخ خود پس از پيامبر اكرم با آن روبرو شده است به همين موضوع كنار گذاشتن فرد برتر و لا يقتر و جلو انداختن شخص پايينتر بازگشت مىكند. و اگر اينچنين كارى در جامعه اسلامى صورت نمىگرفت، شخص افضل و برترين فرد امّت با رهبرى حكيمانه خود، به نرمى و آرامى امّت را به سوى سرچشمه جوشان سعادت و
[١] . فجر الاسلام/ ٢٩٥.
[٢] . تاريخ بغداد ٤/ ١٤٨- ١٥٠.
[٣] . زمر/ ٩.