حقايقى مهم پيرامون قرآن كريم - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم سيد حسن اسلامي - الصفحة ١٠٧ - خط سياسى زيد بن ثابت
عثمان تاختند- در حالى كه زيد از عثمان دفاع مىكرد.- يكى از شورش گران به زيد گفت:
چرا از عثمان دفاع نكنى؟! هيچكس از خزرج به اندازه تو داراى نخل نيست.
زيد گفت: اين درختان را از دارايى خود خريدم. و امامان من، عمر و عثمان به من به اقطاع دادند.
آن مرد گفت: عمر به تو بيست هزار دينار داد.
زيد در پاسخ گفت: نه، اما عمر مرا جانشين خود در مدينه مىساخت و به خدا در هر بازگشتى به من باغى از نخل به عنوان اقطاع مىداد[١] و جانشينى زيد در مدينه هنگام سفرهاى عمر معروف است[٢]. همچنين عثمان، زمانى به زيد يكصد هزار دينار- در يك بخشش- عطا كرد[٣] ميراث زيد در حدى بود كه طلا و نقرههاى به ارث گذاشته شده با «تبر» خرد مىشد! و اموال و زمينهاى باقى مانده به صدهزار دينار تخمين زده شد[٤].
زيد مورد توجه كامل عمر بود، وى علاوه بر جانشينى از طرف عمر در مدينه، اقطاع گرفتن باغهاى نخل، كاتب[٥] عمر و قاضى وى بود و حقوق معينى هم دريافت مىداشت[٦]. در اينجا كافى است به عبارات ابن سعد و ابن عساكر توجه كنيد:
«عمر زيد را در هر سفر جانشين خودش قرار مىداد و كمتر سفرى بود كه زيد در آن به جانشينى انتخاب نشود همچنين عمر مردم را به شهرها فرستاده آنها را از فتواى به رأى منع مىكرد. و زيد را نزد خود نگاه مىداشت. تا آنجا كه مىگويد: عمر مىگفت:
[١] تهذيب تاريخ دمشق، ج ٥، ص ٤٥١ و ٤٥٠ سير اعلام النبلاء، ج ٢، ص ٤٣٤. و در حاشيه همان كتاب به نقل از: اخبار القضاة، ج ١، ص ١٠٨ و الاصابة، ج ١، ص ٥٦٢.
[٢] غير از منابع قبلى رك: تذكرة الحفاظ، ج ١، ص ٣١. الاصابة، ج ١، ص ٥٦٢. الاستيعاب، در حاشيه الإصابة، ج ١، ص ٥٥٣ و ٥٥٢ البداية و النهاية، ج ٧، ص ٣٤٧. شذرات الذهب، ج ١، ص ٥٤، سير اعلام النبلاء، ج ٢، ص ٤٢٧ و ٤٣٤. تهذيب تاريخ دمشق، ج ٥، ص ٤٥٠. تهذيب الاسماء، ج ١، ص ٢٠١ و اسد الغابه، ج ٢، ص ٢٢٢.
[٣] انساب الاشراف، ج ٥، ص ٣٨ و ٥٢ و الغدير، ج ٨، ص ٢٩٢ و ٢٨٦.
[٤] الغدير، ج ٨، ص ٢٨٤. به نقل از: مروج الذهب، ج ١، ص ٤٣٤.
[٥] تهذيب تاريخ دمشق، ج ٥، ص ٤٤٨. به امر كاتب بودن زيد در المعارف، ص ٢٦٠ اشاره مىكند:
[٦] طبقات ابن سعد، ج ٢، بخش ٢، ص ١١٥ و ١١٦. تهذيب تاريخ دمشق، ج ٥، ص ٤٥١ تذكرة الحفاظ، ج ١، ص ٣٢. و سير اعلام النبلاء، ج ٢، ص ٤٣٥.