حقايقى مهم پيرامون قرآن كريم - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم سيد حسن اسلامي - الصفحة ٢٩٢ - امام بلاغى بحث انگيز و نقاد
و باز احمد به اسناد خود نقل مىكند كه از جابر سؤال شد: آيا پيامبر اكرم گفته بود:
«لو كان لابن آدم واد من نخل تمنى مثله حتى يتمنى اوديه و لا يملأ جوف ابن آدم الا التراب».
آيا به نظر شما عجيب و ممتنع است كه شخصى دشتى از دارائى (كه نشانه كثرت و فراوانى است) و يا نخلستانهاى بزرگى داشته باشد؟ آيا در طول تاريخ كم بودهاند كسانى كه دارائىهاى بسيار اندوختهاند؟ پس عبارت: «لو كان لابن آدم» يا «لو ان لابن آدم» به چه معناست؟ مگر «لو» در زبان عربى براى امتناع و استحاله نيست؟ مگر اين راويان عرب زبان نبودهاند؟ و آيا آشنايى هم با زبان عربى نداشتهاند؟! البته اين اعتراض با روايت احمد از ابن عباس و ترمذى از انس مرتفع مىگردد.
روايات آنان تعبير «ذهب» را به جاى «نخل» يا «مال» دارد. كه كمى قابل قبول مىگردد كه بگوييم: «لو كان لابن آدم واديان من ذهب ...».
وانگهى آرزو و تمناى ثروت زياد و دشتهاى دوگانه يا سهگانه طلا و غيره گناهى نيست، تا نياز به توبه افتد. و در ادامه اين آيه بگويد: «و يتوب اللّه على من تاب» پس چه مناسبتى ميان آرزوى دشت طلا و قبول توبه توسط خداوند موجود است. براى اين كه به آشفتگى روايات بيشتر پى ببريد به موارد زير دقت كنيد:
١- حاكم در مستدرك خود از ابو موسى نقل مىكند كه گفت: در گذشته سورهاى را مىخوانديم كه از حيث تعداد آيات آن را به سوره برائت تشبيه مىكرديم اين سوره را اينك فراموش كردهام. و تنها اين آيه را از آن بخاطر دارم: «لو كان لابن آدم واديان من مال لابتغى ثالثا و لا يملأ جوف ابن آدم الا التراب». در المنثور از طريق عدهاى روايت فوق را به ابو موسى مىرساند.
٢- الاتقان با اسناد خود از ابو موسى نقل مىكند كه گفت: سورهاى مانند سوره برائت نازل شد و بعد نسخ گرديد. و تنها اين آيه از آن باقى ماند:
«ان اللّه سيؤيد هذا الدين باقوام لاخلاق لهم و لو ان لابن آدم واديين لتمنى ...».
٣- ترمذى به اسناد خود از انس بن مالك نقل مىكند كه گفت: پيامبر اكرم فرمود:
«لو كان لابن آدم واد من ذهب لاحبّ ان يكون له ثان و لا يملأ فاه الا التراب و يتوب اللّه على من تاب». همانطوركه متوجه شدهايد روايات عايشه، جابر، انس و ابن عباس، حديث «وادى و دو وادى ...» را از سخنان و تشبيهات پيامبر اكرم- ص- مىدانند و آن