حقايقى مهم پيرامون قرآن كريم - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم سيد حسن اسلامي - الصفحة ٣٣ - دليل پنجم «واقعيت تاريخى»
است و نتيجه آن تزلزل و تشويش فكر و ضعف يقين مأموران به رجوع است.
ثالثا: قبلا گفتيم: سخن خداوند متعال: لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ قرآن كه در آن شك نيست راهنماى پرهيزگاران است»[١] هر گونه احتمال موجب شك و ترديد را ابطال مىكند و اجازه خطور اين احتمالات را نمىدهد.
دليل پنجم: «واقعيّت تاريخى»:
تحريف قرآن اگر در زمان پيامبر صورت گرفته باشد غير معقول است. چون كه خود پيامبر اكرم بر كتابت قرآن اشراف داشتند و به مردم قرآن را تعليم مىدادند و بارها قرآن بر ايشان عرضه گشت و اگر اين عمل پس از پيامبر اكرم و توسط نيروهاى حاكم صورت گرفت على- عليه السلام- و ديگر صحابه پيامبر را نمىرسيد در مقابل اين عمل كه اساس اسلام را تهديد مىكرد سكوت كنند. و بر امام و ساير صحابه، لازم بود كه قرآن حقيقى را ظاهر، كنند و موارد تحريف را بيان كنند و ان حدث ما حدث؛ حال هر چه مىخواست بشود. يا آن كه حد اقل امام پس از خلافت و به قدرت رسيدن مىتوانست قرآن حقيقى را آشكار ساخته و مردم را به آن ارجاع دهد و مانعى در مقابل امام نبود.
در حالى كه ما نمىبينيم امام على و پس از او امام حسن- ع- حركتى دال بر تحريف قرآن از خود نشان بدهند. همچنان كه نمىبينيم كسى از صحابه و ديگران از امام على و امام حسن مطالبه اظهار قرآن حقيقى را كرده باشد. يا آن كه اشارهاى به تحريف قرآن در گذشته نموده باشد چگونه صحيح به نظر مىرسد امام- عليه السلام- همان دلير مردى كه چشم فتنه را درآورد و كور كرد- كارى كه ديگرى جز امام جرأت انجامش را نداشت- چنين كار حساسى را بىاهميت تلقى كند در حالى كه درباره اموال بيت المال اصرار دارد كه بجاى اوّل برگردد اگر چه با دارائى بيت المال، كنيزكان خريده شده و زنان به همسرى درآمده باشند[٢] در حالى كه اين كارها اهميت بسيار كمترى از تحريف قرآن دارند. اما ادعاى اين كه امام توانايى اظهار حقيقت امر را نداشت چون كه مستلزم غلط دانستن شيخين مىگشت و محبت شيخين در دل مردم ريشه دوانيده بود[٣] اين ادعا
[١] سوره بقره، آيه ٢.
[٢] نهج البلاغة، محمد عبده، ج ١، ص ٤٢. دعائم الاسلام، ج ١، ص ٣٩٦. الاوائل، ج ١، ص ٢٩١.
ر ك: اثبات الوصية، ص ١٤٦.
[٣] آراء حول القرآن، ص ٧٣.