حقايقى مهم پيرامون قرآن كريم - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم سيد حسن اسلامي - الصفحة ٢٧٦ - آيه رجم از نظر عمر بن خطاب
آخر سوره توبه كافى بود. اما شهادت عمر و أبى كفايت نمىكرد؟ آيا اين دو كمتر از دو شاهد معمولى ديگر بودند؟! ثالثا: روايتى از ابى بن كعب مىگويد: آنچه از سوره احزاب مفقود است «رفع» شده است. اما روايت منقول از عمر مىگويد: آيه رجم در ميان آيات زيادى از ميان رفت. آنها با محمّد- ص- رفتند. ليكن نصوص ديگر درباره زمان عثمان مىگويد كه:
جمعآورندگان قرآن نتوانستند بيش از آن كه اينك در مصحف فعلى موجود است آياتى جمع كنند. يا آن كه حافظ سوره احزاب هفتاد آيه را فراموش كرده بود. و معناى اين نصوص آن است كه: آنچه را كه ننوشته بودند «رفع» نشده بود. و ظاهرا مقصود از «رفع» نسخ تلاوت است. ليكن «ذهب» از ميان رفتن آيات در تعبير عمر با رفع نمىسازد.
همچنين نصوصى كه از عدم توانائى جمعآورندگان مصاحف در زمان عثمان خبر مىدهد با «رفع» مغايرت دارد.
رابعا: چرا صحابه و كاتبان حضرت ختمى مرتبت- ص- آيات فراموش شده از سوره احزاب را ننوشتند؟! چطور همه صحابه چنين حجم زيادى از آيات را از يك سوره فراموش كردند؟! و چگونه تمام آيات نازله توسط جبرئيل را از احزاب فراموش كردند.
و هيچيك از آيات در خاطرشان نماند جز آيه رجم پير زن و پير مرد- كه قطعا از قرآن نمىباشد- تمام اين چراها به جاى خود ما اساسا نسخ تلاوت را همانطوركه توضيح داديم قبول نداريم.
آيه رجم از نظر عمر بن خطاب
روايت شده است كه عمر معتقد بود: از قرآن آيه رجم جامانده است و اين آيه جزو قرآن مىباشد، آيه رجم به نظر عمر چنين بود:
«اذا زنيا الشيخ و الشيخة[١] فارجموهما البتة نكالا من اللّه و اللّه عزيز حكيم».
و يا عباراتى مانند اين يعنى اگر زن و مرد مسن و از كار افتاده زنا كردند آنها را قطعا سنگسار كنيد ... عمر مىگفت: اگر نه آن بود كه مردم مىگفتند عمر بر كتاب خدا
[١] يك نكته ادبى: به الف تثنيه در« زنيا» توجه كنيد به دنبال آن فاعل ظاهر،« الشيخ و الشيخة» آمده است، توجه كنيد! گويا اين عبارت طبق قاعده و لغت:« اكلونى البراغيث» آمده است.