موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 (استفتائات امام خمينى( س)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩٥ - اعراض از وطن
[سؤال ٢٧٧١] ٦٧٥٧- ١٣٢٣
٢. شخصى در يكى از دهاتهاى همدان متولد شده؛ تا شانزده سال در وطن زندگى مىكرده و بعد از شانزده سال به كرج مهاجرت نموده؛ آيا در موقع مسافرت به وطن، نماز اين شخص در وطن خود يعنى (همدان) درست است يا شكسته؟
بسمه تعالى، تا از وطن اعراض نكرده، نمازش در آنجا تمام است.
[سؤال ٢٧٧٢] ٩٠٢- ١٢٤٩
٣. اگر مسافر هستم، آيا در قريه دلويى كه زادگاهم مىباشد و هنوز هم از آنجا قطع اميد نكردهام نيز مسافر هستم يا نه؟
بسمه تعالى، تا اعراض از محل تولد خود نكردهايد، به حكم وطن باقى است.
[سؤال ٢٧٧٣] ٨٥٩٣- ١٨٩٠
٩. افرادى از وطن اصلى خود مىروند براى زندگى به شهر ديگر، به حسب بناى خود قصد مراجعت براى زندگى در وطن را ندارند ولى احتمال مىدهند كه وضع طورى بشود باز برگردند به وطن، لذا قطع علاقه قلبى نمىكنند آيا در اين فرض وطنيت اصلى باقى است يا با قطع زندگى عملًا اعراض محقق شده.
بسمه تعالى، در فرض مذكور اعراض محقق نشده است.
[سؤال ٢٧٧٤] ٨٣٢٨- ٢٠٦٨
١٤. در اعراض از وطن آيا اعراض عملى كافى است مانند كسى كه مثلًا سى سال است در شهرى ساكن و به وطن خود نرفته ولى باز خود را اهل آن وطن مىداند يا در اعراض قصد معتبر است و اصولًا بيان فرماييد معنى اعراض را.
بسمه تعالى، در فرض سؤال اعراض متحقق نيست مگر آنكه قاصد عدم عود باشد و در تحقّق اعراض بايد علاوه بر قصد عملًا هم از آن محل خارج شود.