موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 (استفتائات امام خمينى( س)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٦ - مراد از وطن، احكام و اقسام آن
[سؤال ٢٦٦٨] ٦٩٤- ١٣٨٨
٤. بفرماييد كه كجا وطن اصلى و كجا وطن فرعى من است؟
بسمه تعالى، وطن اصلى، محلى است كه شخص در آن به دنيا آمده و بزرگ شده است؛ و وطن غير اصلى، محلى است كه انسان در آنجا با قصد اينكه هميشه در آن ساكن باشد بماند.
[سؤال ٢٦٦٩] ١٢٩٧٦٩٩
بسمه تعالى ١٨/ ٤/ ١٣٦١
دفتر امام امت، ضمن عرض سلام و درود فراوان بر امام امت، خمينى بتشكن
اينجانب اهل مرند هستم؛ اما هيچ موقع خودمان به آن طرف نرفتيم؛ به خاطر اينكه پدرم كارگر ذوب آهن بوده و هر چند سالى در يكى از معادن بوديم؛ اما از موقعى كه بافق آمدهايم، ١٥ سال مىگذرد كه در اين شهرستان انجام وظيفه مىنمايم و تمام خانوادهمان در شهرسازى بافق هستند و هيچ وطن ديگرى نداريم. تا حال، بافق را به عنوان وطن انتخاب كرده و نماز و روزه خود را درست انجام داديم؛ ولى حال مىگويند نماز و روزه شما درست نيست؛ چون صددرصد نمىدانيد كه تا آخر عمرتان در بافق خواهيد ماند. لذا خواهش دارم با قبول زحمت، نظر امام عزيز را در اين مورد برايم ارسال فرماييد: در صورت وطن نبودن، نماز و روزه گذشته ما چه مىشود؟
و ضمناً اگر وطن نباشد، قصد ده روز بايد چطور باشد؟ چون كه محل كار ما تا شهرسازى ١٢ كيلومتر است، بايد ده روز در شهرسازى قصد كنيم و بعد از تمام شدن ده روز، به سر كار خود رفت و آمد كنيم يا همين كه قصد ده روز كنيم كافى است و مىتوانيم به سر كار خود رفت و آمد كنيم؟
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، وطن شما محسوب مىشود و نيازى به قصد اقامت ده روز نيست.