مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦٧ - عشق و عفت
ستایش و تقدیسی شناخته شده است، ولی این ستایش و تقدیس آنطور که ما استنباط کردهایم از دو جنبه مختلف بوده است که قبلًا توضیح داده شد.
مطلب عمده در اینجا رابطه عشق و عفت است. باید ببینیم این استعداد عالی و طبیعی در چه زمینه و شرایطی بهتر شکوفان میگردد؟ آیا آنجا که یک سلسله مقررات اخلاقی به نام عفت و تقوا بر روح مرد و زن حکومت میکند و زن به عنوان چیزی گرانبها دور از دسترس مرد است این استعداد بهتر به فعلیت میرسد یا آنجا که احساس منعی به نام عفت و تقوا در روح آنها حکومت نمیکند و اساساً چنین مقرراتی وجود ندارد و زن در نهایت ابتذال دراختیار مرد است؟ اتفاقاً مسألهای که غیرقابل انکار است این است که محیطهای به اصطلاح آزاد مانع پیدایش عشقهای سوزان و عمیق است. در این گونه محیطها که زن به حال ابتذال درآمده است فقط زمینه برای پیدایش هوسهای آنی و موقتی و هرجایی و هرزه شدن قلبها فراهم است.
اینچنین محیطها محیط شهوت و هوس است نه محیط عشق به مفهومی که فیلسوفان و جامعه شناسان آن را محترم میشناسند یعنی آن چیزی که با فداکاری و ازخودگذشتگی و سوز و گداز توأم است، هشیارکننده است، قوای نفسانی را در یک نقطه متمرکز میکند، قوه خیال را پر و بال میدهد و معشوق را آنچنانکه میخواهد در ذهن خود رسم میکند نه آنچنانکه هست، خلّاق و آفریننده نبوغها و هنرها و ابتکارها و افکار عالی است.
بهتر است اینجا مطلب را از زبان خود دانشمندانی که طرفدار اصول نوینی در اخلاق جنسی میباشند بشنویم. ویل دورانت میگوید:
«یونانیان شعر عاشقانه را گرچه در مورد غیرطبیعی آن (عشق مرد به مرد) باشد میشناختند، و داستانهای هزار و یک شب نشان میدهد که سرودهای عاشقانه از قرون وسطی جلوتر بود ولی ترغیب عفت و پاکدامنی از طرف کلیسا که او را به علت دور از دسترس بودن، جذابیت بخشید مایه نضج غزل عاشقانه گردید. حتی لارشفوکو نویسنده نیش زن بزرگ میگوید: «چنین عشقی برای روح عاشق مانند جان برای بدن است» ... این استحاله میل جسمانی را به عشق معنوی چگونه توجیه کنیم؟ چه موجب میشود که این گرسنگی حیوانی چنان صفا و لطف بپذیرد که