مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٣ - نظر یک بانوی روانشناس
وابسته به اوست. طبیعت، کلید محبت طرفین را در اختیار مرد قرار داده است؛ مرد است که اگر زن را دوست بدارد و نسبت به او وفادار بماند، زن نیز او را دوست میدارد و نسبت به او وفادار میماند. بهطور قطع زن طبعاً از مرد وفادارتر است و بیوفایی زن عکس العمل بیوفایی مرد است.
طبیعت، کلید فسخ طبیعی ازدواج را به دست مرد داده است؛ یعنی این مرد است که با بیعلاقگی و بیوفایی خود نسبت به زن او را نیز سرد و بیعلاقه میکند، برخلاف زن که بیعلاقگی اگر از او شروع شود تأثیری در علاقه مرد ندارد بلکه احیاناً آن را تیزتر میکند. از این رو بیعلاقگی مرد منجر به بیعلاقگی طرفین میشود، ولی بیعلاقگی زن منجر به بیعلاقگی طرفین نمیشود. سردی و خاموشی علاقه مرد مرگ ازدواج و پایان حیات خانوادگی است اما سردی و خاموشی علاقه زن به مرد آن را به صورت مریضی نیمه جان در میآورد که امید بهبود و شفا دارد. در صورتی که بیعلاقگی از زن شروع شود، مرد اگر عاقل و وفادار باشد میتواند با ابراز محبت و مهربانی علاقه زن را بازگرداند، و این کار برای مرد اهانت نیست که محبوب رمیده خود را به زور قانون نگه دارد تا تدریجاً او را رام کند ولی برای زن اهانت و غیرقابل تحمل است که برای حفظ حامی و دلباخته خود به زور و اجبار قانون متوسل شود.
البته این در صورتی است که علت بیعلاقگی زن فساد اخلاق و ستمگری مرد نباشد. اگر مرد، ستمگری آغاز کند و زن به خاطر ستمگری و اضرار مرد به او بی علاقه گردد، مطلب دیگری است و ما جداگانه آنجا که در باره مسأله دوم این بحث یعنی خودداریهای ناجوانمردانه از طلاق بحث میکنیم، در باره آن بحث خواهیم کرد و خواهیم گفت که به مرد اجازه داده نخواهد شد که سوء استفاده کند و زوجه را برای اضرار و ستمگری نگه دارد.
به هر حال تفاوت زن و مرد در این است که مرد به شخص زن نیازمند است و زن به قلب مرد. حمایت و مهربانی قلبی مرد آنقدر برای زن ارزش دارد که ازدواج بدون آن برای زن قابل تحمل نیست.
نظر یک بانوی روانشناس
در شماره ١١٣ «زن روز» مقالهای از یک کتاب به نام «روانشناسی مادران» به قلم