مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٦ - حسادت
طالب وصال و لذت جنسی نیست. اگر زن نمیخواهد که شوهرش با زنان دیگر آمیزش داشته باشد به این جهت است که میخواهد مقام معشوق بودن و مطلوب بودن را خاص خود کند. ولی در مرد چنین احساسی وجود ندارد. این گونه انحصارطلبی در سرشت مرد نیست. لهذا اگر مانع آمیزش زنش با مردان دیگر است، ریشهاش همان حراست و نگهبانی نسل است.
زن را با ثروت هم نباید قیاس کرد. ثروت با مصرف کردن از بین میرود و لذا مورد تنازع و کشمکش واقع میشود و حس انحصارطلبی بشر جلو استفاده دیگران را میگیرد. ولی کامجویی جنسی یک نفر مانع استفاده دیگران نیست. در اینجا مسأله انبارکردن و احتکار مطرح نیست.
انسان این حالت را دارد که هرچه بیشتر در گرداب شهوات شخصی فرو رود و عفاف و تقوا و اراده اخلاقی را از کف بدهد احساس «غیرت» در وجودش ناتوان میگردد. شهوت پرستان از اینکه همسران آنها مورد استفادههای دیگران قرار بگیرند رنج نمیبرند و احیاناً لذت میبرند و از چنین کارهایی دفاع میکنند. برعکس، افرادی که با خودخواهیها و شهوات نفسانی مبارزه میکنند و ریشههای حرص و آز و طمع و ماده پرستی را در وجود خود نابود میکنند و به تمام معنی «انسان» و «انساندوست» میگردند و خود را وقف خدمت به خلق میکنند و حس خدمت به نوع در آنان بیدار میشود، چنین اشخاصی غیورتر و نسبت به همسران خود حساستر میگردند. این گونه افراد حتی نسبت به ناموس دیگران نیز حساس میگردند، یعنی وجدانشان اجازه نمیدهد که ناموس اجتماع مورد تجاوز قرار گیرد. ناموس اجتماع ناموس خودشان میشود.
علی علیه السلام جمله عجیبی دارد. میفرماید: «ما زَنی غَیورٌ قَطُّ» [١] یعنی هرگز یک انسان شریف و غیور زنا نمیکند. نفرموده است: انسان حسود زنا نمیکند، بلکه فرمود انسان غیور زنا نمیکند، چرا؟ برای اینکه غیرت یک شرافت انسانی و یک حساسیت انسانی است نسبت به پاکی و طهارت جامعه. انسان غیور همانطور که راضی نمیشود دامن ناموس خودش آلوده گردد، راضی نمیشود دامن ناموس اجتماع هم آلوده شود؛ زیرا غیرت غیر از حسادت است؛ حسادت یک امر شخصی و فردی و
[١]. نهج البلاغه، حکمت ٣٠٥