مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦٤ - رشد شخصیت از نظر غریزه جنسی
شخصیت بسط یافته و یکی شده، توأم با یکدیگر زیست میکنند و از حداکثر لطف زندگی بهرهمند میگردند؛ اما ستایش شرقی از این نظر است که عشق فی حد ذاته مطلوب و مقدس است؛ به روح شخصیت و شکوه میدهد، الهام بخش است، کیمیا اثر است، مکمل است، تصفیه کننده است، نه بدان جهت که وصالی شیرین در پی دارد و یا مقدمه همزیستی پر از لطف دو روح انسانی است. از نظر شرقی اگر عشق انسان به انسان مقدمه است، مقدمه معشوقی عالیتر از انسان است و اگر مقدمه یگانگی و اتحاد است، مقدمه یگانگی و وصول به حقیقتی عالیتر از افق انسانی است [١] خلاصه اینکه در مسأله عشق نیز مانند بسیاری از مسائل دیگر طرز تفکر شرقی و غربی متفاوت است. غربی در عین اینکه در آخرین مرحله عشق را از یک شهوت ساده جدا میداند و به آن صفا و رقّتی روحانی میدهد، آن را از چهارچوب مسائل زندگی خارج نمیسازد و به چشم یکی از مواهب زندگی اجتماعی به آن مینگرد، اما شرقی عشق را در مافوق مسائل عادی زندگی جستجو میکند.
اگر آن فرضیه را بپذیریم که میگوید عشق از لحاظ ریشه و هم از لحاظ کیفیت، هدف و آثار جز غریزه جنسی نیست، عشق در اخلاق جنسی فصل جداگانهای نخواهد داشت؛ آنچه درباره لزوم و عدم لزوم پرورش غریزه جنسی گفته شد، دراین باره کافی است. و اما اگر عشق را از لحاظ ریشه و لااقل از لحاظ کیفیت و آثار روانی اجتماعی با غریزه جنسی مغایر دانستیم، ناچاریم فصل جداگانهای برای لزوم و عدم لزوم پرورش این استعداد باز کنیم؛ لزوم اشباع غریزه جنسی کافی نیست که عشق را مجاز بشماریم، همچنانکه اشباع غریزه جنسی برای پرورش این حالت نیمه معنوی کافی نیست و محرومیت از این موهبت ممکن است عوارضی داشته باشد که با اشباع حیوانی غریزه جنسی چاره پذیر نیست.
راسل در زناشویی و اخلاق میگوید:
«کسانی که هرگز از وحدت صمیمانه و عمیق رفاقت پرشور یک عشق طرفینی بویی نبردهاند، درحقیقت شیرینی جنبههای زندگی را نچشیدهاند و بیآنکه خود
[١]. رجوع شود به الهیات اسفار.