مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦٥ - رشد شخصیت از نظر غریزه جنسی
بدانند محرومیت از آن عواطف، آنان را به سوی قساوت، حسادت و زورگویی سوق میدهد.».
معمولًا گفته میشود که مذهب دشمن عشق است. باز طبق معمول، این دشمن اینطور تفسیر میشود که چون مذهب، عشق را با شهوت جنسی یکی میداند و شهوت را ذاتاً پلید میشمارد، عشق را نیز خبیث میشمارد.
ولی چنانکه میدانیم این اتهام درباره اسلام صادق نیست، درباره مسیحیت صادق است. اسلام شهوت جنسی را پلید و خبیث نمیشمارد تا چه رسد به عشق که یگانگی و دوگانگی آن با شهوت جنسی مورد بحث و گفتگو است.
اسلام محبت عمیق و صمیمی زوجین را به یکدیگر محترم شمرده و به آن توصیه کرده است و تدابیری به کار برده که این یگانگی و وحدت هرچه بیشتر و محکمتر باشد.
نکتهای که در اینجا هست و از آن غفلت شده این است: علت اینکه گروهی از معلمان اخلاق با عشق از نظر اخلاقی به مخالفت برخاستهاند و لااقل آن را اخلاقی نشمردهاند ضدیت عقل و عشق است. عشق آنچنان سرکش و نیرومند است که هرجا راه پیدا میکند به حکومت و سلطه عقل خاتمه میدهد. عقل نیرویی است که به قانون فرمان میدهد و عشق به اصطلاح تمایل به آنارشی دارد و پابند هیچ رسم و قانونی نیست. عشق یک نیروی انقلابی انضباطناپذیر آزادی طلبی است. علیهذا سیستمهایی که اساس خود را بر پایه عقل گذاشتهاند نمیتوانند عشق را تجویز کنند. عشق از جمله اموری است که قابل توصیه و تجویز نیست. آنچه در مورد عشق قابل توصیه است این است که اگر به حسب تصادف و به علل غیراختیاری پیش آید شخص باید چگونه عمل کند تا حداکثر استفاده را ببرد و از آثار مخرب آن مصون بماند.
مطلب عمدهای که در اینجا هست رابطه عشق و عفت است. آیا عشق به مفهوم عالی و مفید خود، در محیطهای به اصطلاح آزاد بهتر رشد مییابد و یا عشق عالی توأم با عفت اجتماعی است؛ محیطهایی که در آنجا زن به حال ابتذال درآمده است کشنده عشق عالی است؟ این، مطلبی است که در قسمت آینده که آخرین قسمت این بحث است مطرح خواهد شد.