مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٧ - چرا اسلام طلاق را تحریم نکرد؟
طلاق میدهد.
شاید بعضیها موافقت دختران و فامیل دختران را به طلاق برا ی اینکه مبغوضیت و منفوریت طلاق از میان برود کافی بشمارند؛ خیال کنند طلاق آن وقت منفور است که طرف راضی نباشد، اما در مورد زنی که مایل است به افتخاری نایل گردد و چند صباحی با مردِ مایه افتخارش زندگی کند طلاق مانعی ندارد.
اما چنین نیست. رضایت پدرانِ دختران به طلاق و همچنین رضایت خود دختران به طلاق از مبغوضیت طلاق نمیکاهد، زیرا آنچه اسلام میخواهد این است که ازدواج پایدار و کانون خانوادگی استوار بماند. تصمیم زوجین به جدایی تأثیر زیادی در این جهت ندارد.
اسلام که طلاق را مبغوض و منفور شناخته، تنها به خاطر زن و برای تحصیل رضایت زن نبوده است که با رضایت زن و فامیل زن مبغوضیتش از میان برود.
علت اینکه موضوع امام حسن را طرح کردم، گذشته از اینکه یک تهمت تاریخی را از یک شخصیت تاریخی در هر فرصتی باید رفع کرد، این است که بعضی ازخدابی خبران ممکن است این کار را بکنند و بعد هم امام حسن را به عنوان دلیل و سند برای خود ذکر کنند.
به هر حال آنچه تردید در آن نیست این است که طلاق و جدایی زوجین فی حد ذاته از نظر اسلام مبغوض و منفور است.
چرا اسلام طلاق را تحریم نکرد؟
در اینجا یک سؤال مهم پیش میآید و آن اینکه اگر طلاق تا این اندازه مبغوض است که خداوند مرد اینکاره را دشمن میدارد، پس چرا اسلام طلاق را تحریم نکرده است؟ چه مانعی داشت که اسلام طلاق را تحریم کند و فقط در موارد خاص و معینی آن را مجاز بشمارد؟ به عبارت دیگر آیا بهتر نبود که اسلام برای طلاق شرایط قرار میداد و تنها در صورت وجود آن شرایط به مرد اجازه طلاق میداد؟ و چون طلاق مشروط بود قهراً جنبه قضایی پیدا میکرد؛ هر وقت مردی میخواست زن خود را طلاق دهد مجبور بود اول دلیل خود را از نظر تحقق شرایط به محکمه عرضه بدارد، محکمه اگر دلایل او را کافی میدانست به او اجازه طلاق میداد و الّا نه.
اساساً معنی این جمله: «مبغوض ترین حلالها در نزد خدا طلاق است» چیست؟