مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦٣ - رشد شخصیت از نظر غریزه جنسی
اصل و پایه مادی و طبیعی دارد و هر امر مادی یک گسترش و بسط معنوی.» [١]
ما فعلًا نمیخواهیم وارد این بحث عمیق روانی و فلسفی بشویم و به نقل و نقد عقاید و آراء زیادی که در این باره- قدیماً و جدیداً- گفته شده بپردازیم. در اینجا همین قدر میگوییم خواه عشق ریشه غیرجنسی داشته باشد و خواه نداشته باشد، و به فرض اول خواه بتواند تغییر شکل و ماهیت بدهد و جنبه معنوی و روحانی پیدا کند خواه نکند، در این جهت نمیتوانیم تردید داشته باشیم که عشق از لحاظ آثار روانی و اجتماعی، یعنی از لحاظ تحولاتی که در روح فرد ایجاد میکند و از لحاظ تأثیراتی که در خلق آثار هنری و ذوقی و اجتماعی دارد، با یک شهوت ساده حیوانی که هدفش صرفاً ارضاء و اشباع است تفاوت بسیار دارد.
حالت خاص شهوانی تا وقتی که صورت شهوانی دارد مقرون به خودخواهی است و در این حالت، انسان به موضوع شهوت به چشم یک ابزار و وسیله نگاه میکند، اما همینکه شکل عشق به خود گرفت، موضوع دلخواه آنچنان اصالت پیدا میکند که حتی از جان خواستار عزیزتر و گرانبهاتر میگردد و خواستار، فدایی موضوع دلخواه خود میشود؛ یعنی شخص خواستار از «خودی» بیرون میرود و لااقل خودی او خودی طرف را نیز دربرمی گیرد. از این روست که عشق به عنوان مربّی، کیمیا، معلّم و الهام بخش خوانده شده است.
سعدی میگوید:
هرکه عشق اندر او کمند انداخت | به مراد ویاش بباید ساخت | |