ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٧٧ - مقنع خراسانى
مقنع خراسانى-
نامش بنابر مشهور عطا، يا بقول بعضى حكيم، يا بقول برخى حكيم بن عطا، مردى بوده است اعور و زشترو و كوتاهقد و الكن و قبيح المنظر از اهل مرو، به مزور و مقنع معروف، در بدايت حال رختشور بود، از سحر و نيرنجات نيز اطّلاعى داشت پس بطريق مناسخه ادّعاى ربوبيّت كرده و باتباع خود گفت خداى تعالى نخست بصورت آدم افتاد، بهمين جهت تمامى ملائكه را امر بسجدهاش كرد و ابليس بجهت تمرّد مردود درگاه گرديد سپس بصورت نوح و ديگر انبيا و حكما على الترتيب جلوهگر و اخيرا بشكل ابو مسلم خراسانى ظاهر شد و او نيز بهمين صاحبترجمه انتقال يافته است. بزور بعضى از سحرها و تدليسات و نيرنجات قلوب عوام سادهلوح را بخودش جلب نمود و جمعى از ابلهان با آنهمه بزرگى دعوا و قبح منظره بدو گرويدند، قول او را پذيرفته و بدو پرستش كرده و در راه او مقاتله نمودند.
از جمله نيرنگهاى او كه منشأ اضلال مريدان گرديد صورت ماهى بود كه طلوع ميكرد و مردم از مسافتى يك يا دو يا چهار ماهش ميديدند و باز غروب مينمود. پس از آنكه امر وى اشتهار يافت در سال يكصد و شصت و سيّم هجرت مردم بر وى هجوم آوردند و در قلعه سيام يا سنام نامى كه خود مقنع در ماوراء النهر بنا نهاده و از توابع كش ميباشد محاصرهاش كردند و پس از قطع بهلاكت خود زنان خود را سمّ داده و خودش نيز سمّ خورده و مردند پس مسلمانان وارد قلعه شده و تمام كسان و اتباع او را كشتند.
از بعضى از اهل سير نقل است كه مقنع خراسانى خود را هاشم مىناميد، اتباع او نيز در جنگها از وى استمداد كرده و صدا ميزدند كه يا هاشم بفرياد ما برس و در هرشهرى كه ميبودند رو بطرف او سجده ميكردند. عاقبت مهدى عباسى براى مدافعه او لشگر فرستاد تا در قلعهاى كه پناهگاه او بوده محاصرهاش كردند، اتباع او از لشگر مهدى امان خواستند، خود مقنع هم آتشى تهيه كرد، هرآنچه را از امتعه و چارپا و غيرها كه در قلعه بوده سوزاند و بزنان و اولاد و بقيه اصحاب خود گفت هركه مايل باشد كه با من بآسمان برود خود را بدين آتش اندازد پس خود و اهل و عيال خود را بآتش سوزانيد كه دستگير