ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٠٤ - مستنصر باللّه- معد بن على بن منصور
نفوذ و قدرت، خطبه قائم بامر اللّه خليفه عباسى را قطع كرده و بنام مستنصر خطبه خواند.
نيز هفت سال متوالى قحط و غلاى شديدى كه از عهد حضرت يوسف تا آن اوان نظير آنرا سراغ ندادهاند رخ داد چنانچه يك قرص نان ببهاى پنجاه دينار (كه هردينارى معادل اشرفى طلاى هيجده نخودى اين زمان است) فروش ميشد، مردم گوشت يكديگر را خورده و در طرق و شوارع بروى هم مىافتادند، تمامى اهل مصر ببلاد ديگر متفرّق شدند و خانواده مستنصر نيز در سال چهار صد و شصت و دويم هجرت ببغداد رفت و كار مردم ساعت بساعت در شدت و وخامت مىافزود، امور دولتى منحل گرديد تا آنكه در سال چهارصد و شصت و ششم هجرت بدرجمالى كه از طرف مستنصر بحكومت شهر صور يا عكا منصوب بوده احضار شد، وزارت سيف و قلم و تدبيرات امورات كشورى بدو مفوض گرديد، او نيز در اثر حسن تدبيرى كه داشته تمامى امورات را مرتب كرده و افراد رعيّت را از همهگونه فشارى كه داشتهاند مستخلص گردانيد و ورود او آخر وخامت و اوّل سعادت مستنصر گرديد. در حين ورود او به پيشگاه مستنصر يكنفر اين جمله را از آيه مباركه خواند:
لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ و آيه را بآخر نرسانيد مستنصر گفت اگر آيه را تمام ميكرد البته او را ميكشتم (چون بعد از آن جمله، عبارت: وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ است). بدر با كمال شهامت مشغول انجام مهمّات مردم بود تا در ربيع الاول چهارصد و هشتاد و هفتم شديدا مريض شد و امورات وزارت در حال حيات او بپسر شاهنشاه نام او كه مكنّى به ابو القاسم و ملقّب به ملك افضل بوده مفوض گرديد، او نيز تا چند ماه ديگر مشغول انجام مهمّات كشورى بوده تا آنكه مستنصر شب پنجشنبه هيجدهم ذيحجه چهارصد و هشتاد و هفتم هجرت در شصت و هفت سالگى بعد از خلافت شصت ساله درگذشت.
مخفى نماند كه بدر مذكور ارمنىّ الجنس و مملوك جمال الدولة بن عمّار بود، در تحت تربيت مالك خود بمقامى بس عالى رسيد، در عداد اصحاب رأى و تدبير و شهامت نفس و قوت عزم و اراده معدود و ملقّب بامير الجيوش بوده و او نيز در ماه ذيقعده يا ذيحجه سال چهارصد و هشتاد و هفتم يا پنجم هجرت در زياده بر هشتاد سالگى درگذشت، مشهد الراس