ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٤٨ - معين الدين- استرآبادى الاصل
شده و با نظر حقارتش نگاه كرد، ضمرة دريافته و گفت مهلا ايها الملك مردى اشخاص را با صاع و پيمانه مقياس نمىكنند بلكه: انما المرء باصغريه قلبه و لسانه ان قاتل قاتل بجنان و ان نطق نطق بلسان يعنى ميزان مردى، قلب و زبان شخص است كه با قلب قوى مقاتله مينمايد و با زبان فصيح هم نطق ميكند پس نعمان تحسين كرده و چند مطلب از وى سؤال كرد و در همه آنها جواب متين عاقلانه و حكيمانه شنيد و با صله شاهانهاش مفتخر گردانيد.
در مجمع الامثال ميدانى گويد اوّلين كسيكه اين جمله را بزبان آورد منذر پدر نعمان بوده و داستانى در اين باب مذكور داشته كه حاجتى بنقل آن نداريم. بهرصورت معنى اين جمله آنكه شنيدن نام معيدى بهتر از ديدن روى نازيباى او است و بعد از آن مثل جارى و سائر شد و درباره هركسى كه ملاقات و ديدارش ملالآور باشد استعمال نمايند (قاموس و جمهرة و مجمع الامثال)
معين-
غالبا مخفّف معين الدين و عنوان مشهورى بعضى از اجلّه بوده و ذيلا بعنوان اصل مذكورش معين الدين با رعايت ترتيب در اسامى ايشان تذكر ميدهد و در بعضى از ايشان كه نام اصليش نيز معين الدين است در اسامى بلده و موطن ايشان رعايت ترتيب خواهد شد مثل معين الدين استرآبادى و امثال آن.
معين الدين- احمد بن عبد الرزاق
- بعنوان طنطرانى نگارش يافته است.
معين الدين- استرآبادى الاصل
، مشهدى الموطن، از شعراى ايرانى عهد شاه طهماسب صفوى (٩٣٠- ٩٨٤ ه ق- ظل- ظفد) ميباشد كه بسيار مجلسآرا و بلطائف و ظرايف و نكات دقيقه آشنا بود و در اين باب رسالهاى بنام لذت نوشته و بهمين جهت به معين لذت شهرت يافته است. در سال نهصد و هفتاد و ششم هجرت بمصاحبت معصوم بيگ نامى بجهت عقد مصالحه باستانبول رفت، از آنجا نيز با هيئت سفارت بجانب حجاز اعزام شد، بين معصوم بيگ و امير حاج منازعه و لجاج واقع و معصوم بيگ با رفقايش مقتول گرديدند و معين الدين با چند نفر ديگر خلاصى يافته و بحبشه رفتند، از آنجا نيز از راه دريا بهندوستان عازم ولى در اثناى راه كشتيشان شكسته،