ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢١٠ - مجنون- بهلول بن عمرو
بهلول گفت واى بر تو كه هرون را داراى اين اوصاف نميدانى اينك تو منافق هستى كه در ظاهر خلافت هرون را تصديق ميكنى و در باطن معاند وى ميباشى و اگر خليفه از اين حرف تو مستحضر باشد البته اشكنجهات خواهد داد. والى خنديده و عمر را بسيار ملامت كرد و از مجلس اخراجش نمود، بهلول را گفت تمام عقل و فضل و كمال در تو بوده و مجنون كسى است كه ترا مجنون گويد پس بيان كن على افضل است يا ابو بكر؟ گفت حضرت على نسبت بحضرت نبوى ص مثل نسبت شيئى است بخود آن شيئى، يا عضوى نسبت بعضوى ديگر و مثل بازو است نسبت بذراع و ابو بكر داراى اين نسبتها نميباشد.
والى پرسيد كه آيا آل على شايسته خلافت هستند يا آل عباس؟ بهلول ساكت شد و در جواب سؤال از علّت سكوتش گفت مجنونى مثل من چگونه ياراى تحقيق حق در امثال اين امر خطير داشته باشد، بهتر آن است كه از گذشتگان ياد نكنى و آنچه را كه صلاح كنونى ما در آن است انجام دهى كه بسيار گرسنه هستم. حسب الامر والى، اقسام طعام و نان خورش حاضر كردند بهلول گفت اصلح اللّه الامير كسى را كه خوف و دهشت غلبه كند هرگز طعامش گوارا نباشد بهتر آن است كه مرخص فرمائيد كه اين طعام در خارج صرف شود پس والى اذن داد، او نيز همه آنها را در دامت ريخته و خارج شد و اين اشعار را ميخواند:
ان كنت تهواهم حقا بلا كذب |
فالزم جنونك فى جد و فى لعب |
|
اياك من ان يقولوا عاقل فطن |
فتبتلى بطوال الكد و النصب |
|
مولاك يعلم ما تطويه من خلق |
فما يضرك ان سبوك بالكذب |
|