ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٠٨ - مجنون- بهلول بن عمرو
همچنين ظاهر بعضى از ادلّه دينيّه فاعل مختار نبودن بندگان و جبر ايشان است و نيز خدا موجود است و وجود، مستلزم امكان رؤيت ميباشد) و هرسه فقره را ردّ مينموده است اينك بهلول بالهام خداوندى كلوخى بر روى او زده و زخمدارش نمود، مردم بر سرش ريخته و پيش خليفهاش بردند و آن شخص زخمدار شاكى نيز حاضر بود، بهلول مخاطبش داشته و گفت براى چه تظلّم بحضرت خليفه كرده و از من شكايت دارى گفت براى آزار و اذيّتى كه از كلوخ زدن تو دارم بهلول گفت آن آزار و اذيّت كجا است كه رؤيت نميشود و علاوه كه خلقت تو از خاك بوده و خاك بخاك ضررى نرساند كه همجنس او است و با قطع نظر از همه اينها زننده من نيستم زيرا بنده در افعال خود مجبور بوده و تمام كارها بدست خدا و با اراده او است. آن شخص مبهوت شد و با تمام شرمندگى از محضر خليفه بيرون رفته و ملتفت شد بر اينكه غرض بهلول از آن كلوخ زدن دفع شبهات سهگانه وى بوده است و بس.
گويند روزى هرون در عمارتى نوساخت خود تفرّج مينموده بهلول وارد شد، هرون از وى درخواست نمود كه بر ديوار آن عمارت چيزى بنويسد، بهلول انكشتى برداشته و اين جمله را بنگاشت: رفعت الطين و وضعت الدين رفعت الجص و وضعت النص فان كان من مالك فقد اسرفت و اللّه لا يحب المسرفين و ان كان من مال غيرك فقد ظلمت و اللّه لا يحب الظالمين.
نقل است كه روزى بهلول بر سر قبرى كهنه ايستاده و با خاك بازى مينمود سرىّ سقطى پرسيد اينجا چه كار دارى؟ گفت در ميان جماعتى هستم كه در حضورم آزارم نميدهند، در غيابم غيبتم نميكنند، در غفلتم موعظهام ميكنند. در طبقات شعرانى گويد بهلول مستجاب الدعوة بوده و صله هرون را ردّ كرد و گفت آن را بكسانى ده كه از ايشان گرفتهاى پيش از آنكه در آخرت مطالبه نمايند و تو هم دست خالى بوده و چيزى پيدا نكنى كه بايشان بدهى و جلب رضايت خاطرشان بنمائى پس هرون بگريست و بهلول اين اشعار را بسيار ميخوانده است:
دع الحرص على الدنيا |
و فى العيش فلا تطمع |
|
و لا تجمع من المال |
فما تدرى لمن تجمع |
|