ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٠٥ - مجنون- ابو الشريك
گذاشت، خليفه گفت مگر كه مرده و براى چه تسليتم ميدهى؟ گفت از طرف قل هو اللّه احد كه مرده است و در جواب سئوال از كيفيّت مردنش هم گفت كه هرچيز حادث و هرمخلوق ميميرد پس خليفه امر باخراجش كرد كه ديوانه شده است. سيم- بعضى از عقلا نيز محض فرار از تحميل فوق الطاقه يا تكاليف غير مشروع، تجنّن ميكردند و بدان وسيله دين و دنياى خودشان را حفظ و حراست مينمودند. قضيه بهلول در اين باب معروف بوده و خواهد آمد و نظير آن است كه مردى از معاشرت زنان بستوه آمده و قسم ياد كرده بود كه ديگر ازدواج نكند مگر بعد از استشاره با صد نفر. با نود و نه نفر استشاره كرده بود، روزى از خانهاش بيرون شد تا با اوّلين كسى كه تصادف كند مشورت كرده و صد نفر را تمام كند، اوّلين مصادف او ديوانهاى بوده نىسوار كه استخوانها را گردنبند خود نموده و رويش را هم سياه كرده بود، بدو گفت سؤالى دارم، ديوانه گفت هرمطلبى كه بتو سودى رساند سؤال كن و الّا نپرس، آن مرد قضيه را نقل كرد ديوانه گفت كه زن سه قسم است يكى بنفع تست و ديگرى بضرر تو و سيّمى هم خالى از نفع و ضرر. اما اوّلى زن بكر دوشيزه است كه از خير تو تشكر ميكند و شرّ ترا نيز حمل بر عموم مينمايد (كه تمامى شوهران همينطور هستند). دوّيمى زن بيوه بچهدار است (كه از شوهر ديگر فرزندى دارد) وى پوست ترا برميكند و ذخيره اولاد خود مىنمايد. سيّمى زن بيوه بىبچه است كه از خير تو قدردانى نميكند و حمل بر واجب و وظيفه مىنمايد (كه حتمى است بايد بكند و منّتى بمن ندارد) و در شرّ تو هم باز دلش منصرف بشوهر اوّلى گردد. همينكه آن مرد، اين كلام عاقلانه را از آن ديوانه شنيد در شگفت ماند و قسمش داد كه بيان كند بچه سبب خود را بدين حال انداخته است، گفت شرط ما اين بود چيزى را كه بتو نفعى ندارد نپرسى بالاخره پس از اصرار گفت تكليف قضاوتم كردند قبولش نكردم و اين حال را كه ميبينى بر قضاوت ترجيح دادم.
مجنون- ابو الشريك
- در باب كنى بعنوان ابو الشريك خواهد آمد.