ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢١٢ - مجنون- بهلول بن عمرو
نكرده باشى و الّا مورد سياست من خواهى شد. نيز گويند بهلول اندوختههاى خود را در جايى دفن ميكرد و در موقع ضرورت بكار ميبرد روزى از روى همان عادت، ده درهم در خرابهاى دفن ميكرده شخصى ديگر مطلّع شد و بهلول هم از مطّلع بودن او باخبر گرديد. بعد از رفتن بهلول، همان شخص آن ده درهم را بدزديد، بهلول آمده و خواست كه بيرونش كند ديد بسرقت رفته است و از فراست فهميد كه كار آن شخص مطّلع ميباشد.
محض اينكه او انكار قضيه نكرده باشد پيش او رفت و گفت اى برادر مرا دراهم بسيارى است كه در چندين مكان متفرقه دفن كردهام و لكن محكمتر از همه، جاى ده درهمى است كه در فلان خرابه است (و جاى همان ده درهم مذكور را معيّن نمود) و چون من خودم از جمع كردن همه آنها و دانستن مقدار مجموع آنها عاجز هستم، شما مجموع آنها را كه يكيك ميشمارم بمن بگوييد تا مقدار مجموع آنها را بدانم و در همانجا دفن كنم بعد، شروع كرد بشمردن آنها كه مثلا بيست درهم در فلانجا دارم و پنجاه درهم در فلان مكان تا آنكه مجموعا سيصد درهم شد سپس از آنجا برخاسته و رفت. آن شخص خيال كرد بهتر آن است كه آن ده درهم مسروقى را بجاى خود از همان خرابه برگرداند و پس از آنكه بهلول تمامى آن سيصد درهم را در آنجا دفن نمود همه آنها را يكجا بدزدد. بعد از آن بهلول آن ده درهم خود را برداشته و جاى آن را ملوّث كرد و خاكريز نمود، همان شخص كه در كمين بهلول بوده با كمال عجله رفته و همان محل را كند ولى دستش ملوث گرديده و بحيله بهلولى ملتفت گرديد. بعد از چند روز، بهلول بدكان آن شخص رفته و بتعداد دراهم خود پرداخته و گفت آقاى من بيست درهم يك فقره و پانزده درهم نيز يك فقره روى آن سيصد درهم آورده و مجموع را بمن بگوى و سپس دست خود را بو كن، آن شخص در خشم شده و خواست كه بهلول را بزند فرار نمود.
وقتى بهلول را گفتند كه ديوانگان بصره را بشمار، گفت از كثرت ممكن نيست بايد عقلا را بشمارم. نيز يكى از ظرفا بدو گفت كه بموجب حديث، در روز قيامت عبادت شيخين بعبادت تمامى امّت برترى خواهد نمود گفت، يا حديث بىاصل ميباشد و