ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٢٠ - مجنون- ميمون
بعبادت اشتغال دارند، پيوسته دلهايشان مشغول است، از كاسه محبت اللّه سيراب هستند و بغير ذات اقدس الهى حتى ببهشت و جهنّم نيز توجهى ندارند. فرقه دوّم از خوف جهنّم و سيّمى بطمع بهشت رو بدرگاه خدا آرند تا بعضى از اوصاف بهشت را نيز مبيّن داشت. حجّاج گفت از بهشت سخن راندى لكن از حور و ازواج بهشتى چيزى نگفتى اكنون كنيزكى بنظر تو ميرسانم كه هوشت را از سر بربايد پس املس نامى را صدا زد، كنيزكى معتدل القامة با قباى نازك كه گيسوها بر دوش انداخته بوده از حرمسرا خارج شد كه در زيبائى مانندى نداشت، همينكه نظر ميمون بدو افتاد گفت اى حجّاج اين كنيزك را چه خواهى كرد كه اجلش محدود و ايّامش معدود است، يك قرص نان خشكى از آستين بيرون آورد و گفت اگر اين را بگرسنهاى بدهم خداوند عالم بمن كنيزكى عطا فرمايد كه از كثرت زيبائى بدان مثابه باشد كه آفتاب از ميان دو چشمش طلوع كند، تمامى حركات او غنج و دلال و طربآور باشد و از تكلماتش محظوظ و متنعّم خواهم شد و گمان دارم كه همين ساعت بجهت همين قول حق و ترك هواى نفس مستوجب همن كنيزك گرديدم.
حجّاج گفت مرا مدحى بگو تا بجايزه كاملت مفتخر سازم گفت و اللّه در تو كار خيرى سراغ ندارم كه بگويم و اگر آنچه را كه ميدانم بگويم بر مذمّت تو تمام خواهد شد لكن مذمّت مردم هم دور از شيوه من است كه اصلاح عيوب خودم بهتر از ذكر عيوب ديگران ميباشد. حجّاج امر كرد كه چهار هزار درهم بدو بدهند گفت آن مال را بهمان محل ردّ كن كه از آن سرقت شده است، دزد سخى نباش و مال ديگران را بكسى نده كسيكه مذمّتش بتو زيانى نميرساند و مدحش نيز سودى نمىبخشد پس از خدا توفيقى و قوتى مسألت مينمايم كه مرا از عطاياى تو و امثال تو بىنياز گرداند اين بگفت و رفت.
ميمون واسطى را در موقعى كه حجّاج قاذورات بكعبه ميانداخته جريانات و مكالمات ديگرى است كه نقل آنها موجب اطناب است. دلا ديوانه شو ديوانهگى هم عالمى دارد.
(كتاب عقلاء المجانين و غيره)