ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٥٣ - مغربى- ملا محمد شيرين محمد بن عز الدين بن عادل بن يوسف
مى و ميخانه و رند خرابات |
حريف و ساقى و نرد و مناجات |
|
نواى ارغنون و ناله نى |
صبوح و مجلس و جام پياپى |
|
خم و جام و سبوى مىفروشى |
حريفى كردن اندر باده نوشى |
|
ز مسجد سوى ميخانه دويدن |
در آنجا مدتى چند آرميدن |
|
گرو كردن پياله خويشتن را |
نهادن بر سر مى جان و تن را |
|
گل و گلزار و سرو و باغ و لاله |
حديث شبنم و باران و ژاله |
|
خط و خال و قد بالا و ابرو |
عذار و عارض و رخسار و گيسو |
|
لب و دندان و چشم شوخ سرمست |
سر و پا و ميان و پنجه و دست |
|
مشو زنهار از اين گفتار در تاب |
برو مقصود از آن گفتار درياب |
|
مپيچ اندر سر و پاى عبارت |
اگر هستى ز ارباب اشارت |
|
نظر را نغز كن تا نغز بينى |
گذر از پوست كن تا مغز بينى |
|
نظر گر برندارى از ظواهر |
كجا گردى ز ارباب سرائر |
|
چو هريكرا از اين الفاظ جانى است |
بزير هريك از اينها جهانى است |
|
تو جانش را طلب، از جسم بگذر |
مسمّى جوى باش از اسم بگذر |
|
فرومگذار چيزى از دقائق |
كه تا باشى ز اصحاب حقائق |
|