ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢١٥ - مجنون عامرى
محل خلاف و نظر و بنابر مشهور، قيس بن ملوح بن معاذ بن مزاحم بن عدى بن ربيعة بن جعدة بن كعب بن ربيعة بن عامر بن صعصعة، از قبيله بنى عامر است و عامرى گفتن نيز از همين راه ميباشد و گاهى بجهت انتساب بمعشوقهاش ليلى عامريّه، مجنون ليلى نيز گويند.
نام و نسب او غير از قول مشهور مذكور، ما بين معاذ، اقرع بن معاذ، عامر، بحترى بن جعد، مهدى بن ملوح بن مزاحم، قيس بن معاذ بن شامة بن نضير، مردّد و موافق آنچه شيخ بهائى در اوائل جلد اوّل كشكول گفته نامش احمد و قيس لقبش بوده و قبيلهاش نيز مابين جعدى و قشيرى و كلابى و عامرى متردّد و كيف كان كنيه مجنون مشهور، ابو المهدى ميباشد. با جودت شعر و اطّلاع بر وقايع عرب معروف و از ايّام طفوليّت با دختر عموى خود ليلى نسبت بيكديگر علاقه و محبت مفرط داشتند. در يكجا بزرگ شده و با همديگر بگوسفندچرانى اشتغال ميورزيدند، تا آنكه ليلى از روى حرص و شوقى كه باستماع اشعار و وقايع عرب داشته از مجنون درخواست و تقاضاى نقل و مذاكره آنها را مينمود، مجنون هم كه در اين رشته تخصّص داشته با تشويق و تحريك آن محبّت قلبى با هزاران وجد و شعف بمذاكره و نقل آنها ميپرداخت و بدين سبب بازار صحبتشان ديگر گرمتر ميشد و آنافانا آتش عشق مشتعل مىگرديد. تا آنكه پدر و مادر ليلى از ملاقات قيساش ممنوع داشتند و بدين جهت جنونى بقيس عارض شد و يا بنوشته احمد رفعت بعد از آنكه ليلى را از ملاقات قيس ممنوع كردند او را بازدواج عرب زشتروئى آورده و قيس را متهّم بجنون نمودند و بهرحال قيس پس از حرمان ديدار ليلى اين شعر را گفت:
تعلقت ليلى و هى ذات تمائم |
و لم يبد للاتراب من ثديها حجم |
|
صغيرين نرعى البهم ياليت اننا |
الى الان لم نكبر و لم تكبر البهم |
|