ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢١٣ - مجنون- بهلول بن عمرو
يا خود، آن ميزان و ترازوئى كه مقياس اين كار است معيوب است.
براى يكى از امراى كوفه فرزندى متولد شد، بجهت دختر بودن آن مولود بسيار اندوهگين بود، ديگر چيزى نميخورد و نمىآشاميد، در را هم بسته و بامورات مردم رسيدگى نميكرد، بهلول بعد از استيذان وى ملاقات كرد و گفت ايّها الامير اين غم و غصّه براى چيست آيا جزع ميكنى براى مولودى كه صورت آن را خداوند متعال با قلم قدرت خود تسويه كرده است آيا خوش هستى كه خدا عوض اين دختر، پسرى مثل من بتو عطا فرمايد؟ گفت مرحبا بتو كه شادم كردى و غم و اندوهم را برطرف نمودى پس طعام حاضر كرده و مردمرا اذن ورود داد.
روزى بهلول و عليان مجنون سابق الذكر هردو نزد هرون رفته و در جواب مكالمات وى حرفهاى غليظ و درشت بزبان آورند، هرون در غضب شد و امر باحضار پوست و شمشير كرد، عليان گفت ما در اين شهر دو نفر ديوانه بوديم اكنون سه نفر شديم و غير اينها كه لطايف و ظرايف و ملح و نوادر اين مرد عاقل ديوانهنما و سعادت انتما بسيار و در كتب مواعظ و تراجم و سير مذكور و اين مختصر گنجايش بسط آنها را ندارد.
نسب بهلول چنانچه اشاره شد بنابر آنچه مشهور است و در مجالس المؤمنين از تاريخ گزيده هم نقل كرده از بنى عباس، عموزاده هرون و پدرش عمرو، عموى هرون بوده است. در اعيان الشيعة باستناد اينكه در اين صورت لازم بود كه در شرح حال او على الاصول او را به هاشمى عباسى نيز موصوف داشته و تنها بكوفى صوفى يا صيرفى اكتفا ننمايند در اين موضوع ترديد كرده پس گويد شايد با بهلول بن محمد كوفى صيرفى كه قطعا غير از اين بهلول بن عمرو مجنون و از محدّثين شيعه بوده و از حضرت صادق ع روايت مينمايد اشتباه اسمى شده است.
وفات بهلول بنابر آنچه در حاشيه كتاب عقلاء المجانين تصريح كرده و از كتاب الاعلام احمد زركلى نيز نقل شده در سال يكصد و نود تمام هجرت واقع گرديد و لكن از بعضى نقل شده كه بهلول تا زمان متوكّل عباسى (٢٣٢- ٢٤٧ ه ق- رلب- رمز) در