بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣٥٦ - بحران تمدن غربى و نظريه ى برژينسكى
هم چنين لازم است كه غرب، درك عميق ترى از بينش هاى اصيل مذهبى و فلسفى كه زير بناى تمدن هاى ديگر را تشكيل مى دهد و نيز راه هايى كه اعضاى اين تمدن ها منافع خود را در آن مى بينند، پيدا كند و عناصر مشترك بين تمدن غربى و ساير تمدن ها را بشناسد. در آينده ى قابل پيش بينى، هيچ تمدن جهان گيرى وجود نخواهد داشت، بلكه دنيايى خواهد بود با تمدن هاى گوناگون كه هر يك ناگزير است هم زيستى با ديگران را بياموزد.
با بررسى عميق تر، اوضاع تمدن غربى آن چنان كه برژينسكى گزارش مى دهد چندان مساعد نيست. در ديدگاه او سكولاريسم غربى به عنوان يك موج فرهنگى است كه در آن لذت گرايى و خوش گذرانى و مصرف گرايى صرف و دنيا پرستى و صيانت نفس به هر قيمت مفاهيم اصلى يك زندگى خوب را تشكيل مى دهد، در حالى كه طبيعت و سرشت انسانى چيزى فراتر از آن است.
در چنين خلأ اخلاقى و معنوى است كه دفاع از انسان سياسى چندان معنى نمى دهد. اين عين خود تباهى فرهنگى است كه نمونه بودن آمريكا و تمدن غربى را به مثابه يك نظام نمونه براى ديگران ضايع مى سازد.
اين تمدن و فرهنگ كه ثروت اندوزى، ناپارسايى، لذت جويى و مصرف گرايى چونان وديعه تلقى مىكند، انتقال قدرت تمدن غرب را به نوعى اقتدار معنوى[١] با اعتبار جهانى منتفى مىكند. پس سكولاريسم عنان گسيخته در درون خويش نطفه ى خود ويرانى فرهنگى را پرورش مى دهد. همين سكولاريسم حقوق بشر را دروغى تام و تمام به نظر مى آورد و همين ارزش هاى قلابى تمدن غربى است كه نيچه در برابر آن «نه» مىگويد و آن را چون ارزش هاى فرتوت اژدهاوار مى خواند كه هستى انسان را به نيست انگارى منفعل مىكشاند.همه ى منتقدان ارزش هاى غربى از ماركس و كيركه گورتا هيدگر برانگيزاننده ى نهضت هاى انتقادى درتمدن و فرهنگ غربى و تضادهاى درونى را در اين تمدن ايجاد مىكنند.اين تضادها بيانگر شكافى بزرگ در متن تمدن غربى است.
[١]- Moral authority .