بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٢٦٩ - ٢ ـ٢ ـ رستگارى در پرتو تشيّع
٢) انتظار، سنتز تضاد ميان دو اصل متناقض با هم است: يكى «حقيقت» و ديگرى «واقعيت». فرض كنيم ما به يك حقيقت و يك دينى و اعتقاد داريم كه دين بر حق است و انسان را نجات و عدالت را استقرار مى دهد و چون حق است و حقيقت پيروز است و اين كتاب بهترين كتاب، و اين پيغمبر، بهترين پيغمبر، و اين راه، راهى است كه انسان را به كمال و نجات سوق مى دهد. اين اصول اعتقادى و حقيقى است كه ما به آن معتقديم، امّا واقعيّت ضدّ اين ها را نشان مى دهد.
ما معتقديم كه قرآن براى نجات بشريت آمده، و پيغمبر براى رهايى انسان از ظلم و زور و اشرافيت و خون پرستى و قوميّت و ذلّت و استضعاف و استثمار و مبارزه با جهل و عقب ماندگى آمده، و معتقديم كه على و فرزندان او و رهبران شيعه، جانشينان پيغمبرند، و عقيده به تشيع ضامن نجات و هدايت انسان است، و اما واقعيّت خلاف اين حقيقت را به ما نشان مى دهد... مى بينيم انتظار، يك ضربه اى ضد واقعيت حاكم بر جهان، و حاكم بر تاريخ و اسلام است.
انتظار يعنى «نه» گفتن به آنچه كه هست، كسى كه منتظر است چه كسى است؟ كسى است كه در نفس انتظار خود، اعتراض به وضع موجود را پنهان دارد... انتظار، ايمان به آينده است و لازمه اش انكار «حال». كسى كه از «حال» خشنود است منتظر نيست، برعكس محافظه كار است، از آينده مى هراسد، از هر حادثه اى كه پيش آيد بيمناك است. دوست دارد و تلاش مى كند كه هيچ چيز دست نخورد.
٣) انتظار، جبر تاريخ است. اين مسأله براى روشنفكران كه با مكتب ها و فلسفه هاى علمى تاريخ آشنايى دارند بى نهايت شورانگيز است.
من كه در اين گوشه از زمين، و اين لحظه از تاريخ منتظرم تا در آينده اى كه ممكن است فردا و يا هر لحظه ديگر باشد ناگهان انقلابى در سطح جهانى به نفع حقيقت و عدالت و توده هاى ستمديده روى دهد كه من نيز در آن بايد نقشى داشته باشم و اين انقلاب با دعا خواندن و فوت كردن و امثال اين ها نيست بلكه با شمشير و زره و يك جهاد عينى، با مسؤوليت انسان هاى معتقد به آن است، و اعتقاد دارم كه آن نهضت طبعاً پيروز خواهد شد، پس به جبر تاريخ معتقدم، نه به تصادف و تفرقه و گسستگى تاريخى...
تاريخ به طرف پيروزى جبرى عدالت، و نجات قطعى انسان ها و توده هاى ستمديده، و نابودى حتمى ظلم و ظالم مى رود.
جبر تاريخ يا «وترمينيسم هيستريك» كه اساس فلسفه علمى قرن نوزدهم و بزرگترين بينش و برداشت تاريخى بين روشنفكران غير مسلمان جهان است در اين مكتب با ديد ديگر وجود دارد...
٤) انتظار، پيوستگى تاريخى پديد مى آورد. سن پل سيمون(١)فرانسوى مى گويد: «متأسفانه انسان امروز، در زندگى مصرفى پليد كوته بينانه و حال پرست دنياى غرب، در انتظار هيچ چيز نيست جز رسيدنِ مترو!»
انتظاربه بشر آينده گرايى و بينش بزرگ مىدهد، اما بشر امروز در نظام پليد مصرفى انتظار را از دست داده وفقط منتظر اتوبوس ايستاده است.
انتظار، اين عنوانى كه در تشيع هست، سه دوره را به هم متصل مى كند: دوره اوّل، نبوت; دوره دوم، امامت; و پس از آن غيبت است كه در آن نه نبوت وجود دارد و نه امامت، حكومت عينى دارد.
اصل نيابت امام كه به آن وجهه اش گفتم چگونه اصل انحطاط آورى است در اين وجهه اش اصلى مترقى است و نشان مى دهد كه اين سه دوره چگونه به هم پيوسته است. اوّل دوره نبوت، بعد امامت، كه تسلسل دوره نبوت است و سپس دوره علم كه ادامه امامت است.
از آغاز بشريت تا انتهاى زمان، فلسفه من مى تواند مسير تاريخ بشرى و تسلسل حوادث را در يك پيوستِ جارىِ علمىِ منطقى توجيه كند.»(٢)