بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٥٨ - ج ) مديريت مشروع
شده است كه فقط از فرمان هايى اطاعت كنند كه مطابق حق باشد و از آن چه معصيت خدا است ، فرمان بردارى نكنند . آن چه معصيت خدا باشد ، زاييده ى فكر انسانى همانند بقيه ى مردم است و دليلى ندارد كه اطاعت از فرمان برخى از افراد بشر ، بر ديگران لازم باشد. فرمان هاى بشرى شايستگى اطاعت ندارد و شأن يك انسان فراتر از آن است كه مطيع بشرى همانند خود گردد .
اگر اين بحث را به دو مفهوم «فرماندهى» و «فرمان برى» تقسيم كنيم، اين دومفهوم را بايد با ملاك طاعت ومعصيت سنجيد. پس آن فرماندهى يى مشروعيت داردكه برحق باشدوآن فرمان برى يىمشروعيت داردكه از حق باشد . امام على (عليه السلام)در اين باره مى فرمايد :
«حقّ علَى الامام أن يَحكم بما أنزل الله وأن يؤدي الأمانة ، فإذا فعل فحقّ على الناس أن يسمعوا له وأن يطيعوه وأن يجيبوا إذا دعوا [١] ; وظيفه ى امام آن است كه اداى امانت كند و به آن چه خدا نازل كرده فرمان دهد . هرگاه چنين كرد وظيفه ى مردم اين است كه گوش به فرمان او باشند و از او اطاعت كنند و به فراخوان او لبيك گويند .»
مشروعيت فرمان حاكم در مطابقت آن با موازين الهى است و هر گاه چنين شد ، فرمان برى از حكم او مشروعيت پيدا خواهد كرد . آن حضرت در نامه اى كه هنگام نصب مالك اشتر ، براى مردم مصر نوشت ، مى فرمايد :
«اسمعوا له وأطيعوا أمره فيما طابق الحقّ [٢] ; در آن چه مطابق حق است گوش به فرمان مالك باشيد و از او اطاعت كنيد .»
در اين سخن نيز امام على(عليه السلام) مشروعيت فرمان برى را در اطاعت از فرمان هاى برحق دانسته اند. در جاى ديگرى نيز مى فرمايند :
[١]ـ المتّقى الهندى، على بن حسام الدين، كنز العمال، مكتبة التراث الاسلامى و الرسالة، ح ١٤٣١٣ .
[٢]ـ نهج البلاغة، نامه ٣٨ .