بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٤٤ - ب ) اصلاح محتوايى با مديريت توحيدى
حسين (عليه السلام)در جواب وى فرمود: «اولا حاكميت ابوبكر انتخاب تو بود نه انتخاب مردم ، و ثانياً اين انتخاب تو نيز نه حجت شرعى داشت و نه رضايت آل محمد (صلى الله عليه وآله)را»[١] كه از نظر امام حسين (عليه السلام) ، ملاك مشروعيت داشتن حجت الهى است ، نه صرف انتخاب .
٢ ـ معاويه در يكى از نامه هايى كه به امام على (عليه السلام) نوشت به «در اقليت بودن» و تعداد اندك طرفداران ايشان ـ چهار يا پنج نفر ـ اشاره كرد و اين را نشان باطل بودن ايشان دانست:
«لو كنتَ مُحِقّاً لأجابوك; [٢] اگر بر حق مى بودى ، مردم دعوت تو را اجابت مى كردند !»
در اين سخن ، صحبت از الگوى شناخت حق شده و بر اساس آن ، معاويه معتقد است كه «روى كَرد» و «روى گرد» مردم ، شاخص مهمى درتشخيص حقانيت و بطلان است . اين نظريه هر چند مربوط به بحث معيار شناخت حق است ، ولى ريشه در نظريه اى دارد كه دموكراسى را منشأ حقانيت مى داند . تا دموكراسى را منشأ حقانيت و مشروعيت ندانيم ، نمى توان «روى كَرد» و «روى گرد» مردم را نشانه ى حقانيت يا بطلان دانست .
٣ ـ پيش از بيعت مردم با امام على (عليه السلام) ، ايشان به «طلحه» فرمودند: دست خود را بگشا تا با تو بيعت كنم.طلحه امتناع كرد و با اشاره به اين كه هم اكنون افكار عمومى با تو است نه با من ، به ايشان عرض كرد: «اَنت اَحقّ بهذا الأمر منّى;[٣] تو بيش از من به اين مقام سزاوارى.» اين نمونه اى از انديشه ىكسانى است كه در برابر امام على (عليه السلام)صف كشيدند و معتقد بودند كه چون افكار عمومى با ايشان است ، ايشان براى خلافت سزاوارتر است ! در باور اين افراد ، همراهى افكار عمومى ، منشأ حقانيت و مشروعيت مىباشد.
[١]ـ الطبرسى، أحمد بن على، الإحتجاج، ج ١ ، ص ١٣ .
[٢]ـ ابن ابى الحديد المعتزلى، شرح نهج البلاغة، دار الجيل، ج ٢ ، ص ٤٧ .
[٣]ـ المفيد، [الشيخ] محمد بن محمد بن النعمان، الجمل، كنگره شيخ مفيد، قم، ص ١٢٨ .