بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٤٥ - ب ) اصلاح محتوايى با مديريت توحيدى
٤ ـ انصار ، امام على (عليه السلام) را به عنوان خليفه معرفى كردند تا مردم بيعت كنند ، در اين هنگام ايشان از آنان سؤالى كردند كه در آن دقيقاً وجود دو طرز فكر در جامعه مشهود است ، هر چند يكى از آن دو كاملا در انزوا و اقليت است امام على (عليه السلام)از آنان پرسيد:
«أحَقٌّ وَاجِبٌ مِنَ اللهِ أمْ رَأىٌ رَأيْتُمُوهُ مِنْ عِنْدِ أنْفُسِكُم ؟ ;[١] آيا اين كار را به خاطر حقى كه خدا بر شما واجب كرده انجام مى دهيد يا به خاطر رأيى است كه ميان خودتان به آن دست يافته ايد ؟»
اين سؤال به خوبى نشان مى دهد در آن زمان نيز درباره ى مشروعيت حاكم دو ديدگاه وجود داشته و ديدگاه دموكراسى ، ديدگاه غالب بر جامعه اى است كه حق الهى امام (عليه السلام)در آن غصب شده است و گرنه نيازى به بيان چنين پرسشى پيش نمى آمد .
٥ ـ روزى معاويه به امام حسن (عليه السلام) گفت: من از تو بهترم ! و در جواب امام كه علت را جويا شده بودند ، گفت : «لأنَّ الناسَ قَدْ أجْمَعُوا عَلَىَّ وَلَمْ يَجْمَعُوا عَلَيْك ! ;چون مردم مرا پذيرفتند و تو را رد كردند!» اين نيز به خوبى نشان مىدهدكه در ديدگاه امويان، اصل اول و ملاك اساسى،گرايش و پذيرش مردم است نه حقانيت الهى. به بيان ديگر آنان براىحقانيت ومشروعيت،منشأ مردمىقائل هستند نه منشأ الهى .
امام حسن (عليه السلام) در جواب وى ، با تقسيم مردم به «مُكرَه» و «مطيع» فرمود :
«هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لَشَرَّ ما عَلَوْتَ يَابْنَ آكِلَةِ الأكْبَادِ ! الْمُجْتَمِعُونَ عَلَيْكَ رَجُلان : بَيْنَ مُطِيع وَمُكْرَه ; فَالطائِعُ لَكَ عَاص للهِ وَالْمُكْرَهُ مَعْذُورٌ بِكِتَابِ اللهِ ;[٢]هرگز هرگز اى پسر [هند] جگرخوار ! آنان كه تو را برگزيدند دو دسته اند :يا مختار بوده اند (و با رغبت تو را برگزيده اند)
[١]ـ احمد بن اعثم الكوفى، الفتوح، دار الاضواء، ج ٢ ، ص ٤٣٥ .
[٢]ـ المجلسى، [العلامة] محمد باقر، بحار الانوار، ج ٤٤، ص ١٠٤، ح ١٢ .