بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣٦٠ - آينده ى جهان اسلام و احياگرى تمدن معنوى يا ويرانگرى
ظهور كل او باشد به خاتم بدو يابد تمامى هر دو عالم
در اين جا رستاخيز كبرى فرا مى رسد، دوره ى عالم پايان مى يابد و به اعتقاد عرفا تمام كمالات فطرت و بدايت و مبدأ انسانى در نهايت و معاد از مقام قوه به مقام فعليت مى رسد و همه ى صور كوفى انحلال و به آخرت يعنى ذات الهى انتقال مى يابد و طومار جهان پيچيده مى شود.
آينده ى جهان اسلام و احياگرى تمدن معنوى يا ويرانگرى
آن چه در مطالب فوق آمد بيان اوضاع كلى تمدن اسلامى در متن عصر پايانى جهان غربى و نسبت متفكران سياسى و فلسفى با اين تمدن و آراى انديشمندان غربى كه تئورى پايان تاريخ و برخورد تمدن ها را طرح كرده بودند و ديگر بيان نظريه ى تاريخى شيعه نسبت به پايان تاريخ و نيز بيان اجمالى اوضاع و چالش هاى فعلى و احتمالى آينده ى انقلاب اسلامى با تمدن غربى بود.
در اين ميان آن چه اساسى است درك وضعيت عصر غيبت آخرالزمانى است كه از سويى تمدن غرب را به فعليت رساند و ديگر آن كه تمدن اسلامى را به حالت بالقوگى درآورده و حقايق اسلام را مستور كرده است و سرانجام وضع بينابينى دوگانه ما كه از يكسو تسليم شونده و منفعل غرب گرايى و مصادره ى اسلام به نفع غرب در برابر تمدن غربى است و از سوى ديگر اراده ى هويت جويى معطوف به آماده گرى و انتظار موعودوعملىمتناسب با اين انتظار رادرما به صورت انقلاب اسلامىبرمىانگيزد. در اين اوضاع و شكاف هاى تمدنى ميان اسلام و غرب، مراقبت بسيار مى طلبد كه در دام نيافتيم و بعد از بيست سال تجربه ى دينى پس از انقلاب اسلامى و يك گام به پيش دو سه گام به پس نرويم.
با چشم دوبين و أحول نمى توان كل حقيقت متجلّى در دو تمدن اسلام و غرب را ديد و درك كرد. از همين نسبت است كه بيشتر گرفتاران دركمند زلف تمدن غرب از چپ و راست نابينا شده اند. در حقيقت چشم راست علم، فلسفه ى جديد، فنّاورى، دموكراسى و هنر به عالم علوى شرق و تمدن اسلامى فروبسته مانده و چشم چپ اصحاب برزخى تمدن اسلامى نيز اغلب از حقيقت غير قدسى مدرنيته و دموكراسى هنر جديد نابيناست. مشكل زمانى فزونى مى گيرد كه برخى تصور مى كنند مى توان راه غرب را بى كم و كاست طى كرد و در ضمن، معانى و فضايل و عهد و پيمان شرقى و دينى و هويت فرهنگى خود را حفظ كرد.[١]
[١]ـ هانتينگتون نيز چنين پارادوكسى را امرى ممكن مى داند. او مى گويد تمدن غربى هم مدرن و هم غربى است. تمدن هاى غير غربى كوشيده اند بدون آن كه غربى شوند، خود را مدرن كنند. تا امروز فقط ژاپن توانسته است در اين تلاش موفق شود. تمدن هاى غير غربى به تكاپوى خود براى دست يابى به ثروث، فنّاورى، مهارت، ابزار و سلاح هايى كه از عناصر اصلى مدرن شدن است ادامه مى دهند. آن ها هم چنين كوشش مى كنند، اين نوگرايى را با ارزش ها و فرهنگ سنّتى خودسازش دهند.