بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٢٩٠ -           الف ـ ١ ـ مدينه ى فاضله
وى در تعريف عدل آورده است: « قسمة الخيرات المشتركة التى لأهل المدينة على جميعهم» [١] . تقسيم خيرات عمومى آن هم به نحو يكسانى در بين اهل مدينه است. بعضى از خيرات اختصاصى اند. خيراتى هستند كه شخص در اثر استعداد، تلاش و كوشش بدست آورده است. اما در مقابل دسته اى ديگر از خيرات يافت مى شوند كه عموميت دارند. مثل: امنيت، آزادى و حتى استفاده از منابع عمومى از قبيل: آب، زمين، جنگل، منابع زيرزمينى و... .
به نظر فارابى خيرات دسته ى دوم (خيرات عمومى) قابل نقصان و كاهش نيست. يعنى كسى حق ندارد ولو آن كه رييس اول باشد عده اى را از حق طبيعى و عمومى شان محروم سازد و در مقابل به عده ى ديگر بيشتر دهد، كه اگر چنين كند از عدالت خارج و ديگر رييس اول مدينه ى فاضله نخواهد بود. عدالت حكم مى كند كه همه ى مردم مدينه از آن امكانات بطور يكسان بهره مند باشند.[٢]
همه ى توصيف هايى كه از آرمان شهر فارابى شده است زمانى تحقق مى يابد كه مردم آن كم و بيش متصف به حكمت باشند. علم و معرفت در نظر فارابى اهميت فراوانى دارد، به گونه اى كه نظام فلسفى او پايه و اساس نظام سياسى اوست. اگر نظام فلسفى او شناخته نشود ديدگاه و آراى او در باب آرمان شهر اعم از فاضل و غير فاضل شناخته نخواهد شد. در نظام فلسفى او عقل جايگاه خاصى دارد. مردم مدينه با شناخت عقلانى است كه مى توانند اجتماع فاضل را تشكيل دهند. لذا بر مردم واجب مى داند كه سبب اول، موجودات مفارق و آسمانى را با ويژگى هاى شان بشناسند و چگونگى بوجود آمدن اجسام طبيعى و فساد آن ها، انسان و قواى نفسانى او ، نحوه ى جريان يافتن فيض از عقل فعال و اوصاف، خصوصيت ها، ارگان ها، سلسله مراتب مدينه ى فاضله، سعادت و اعمال سعادتمند و اعمال مضاد با آن را دقيقاً بشناسند.[٣]
اما از آن جا كه بيشتر مردم قادر به تعقل مبادى موجودات و مراتب آن ها نيستند و اين عجز يا فطرى آن هاست و يا آن كه عادتاً قادر به فهم آن ها نيستند، لذا بايد در قالب مناسب و تمثيل براى آن ها به تصوير كشيد و با استفاده از تصويرگرى براى آن ها قابل درك كرد.[٤]
[١]ـ فارابى، محمد بن طرخان، فصول المدنى، فصل ٥٨، ص ص ١٤٢ و ١٤١ .
[٢]ـ فاما الاشياء المشتركة التى ينبغى أن يعملها جميع اهل المدينة الفاضلة فهى أشياء، اوّلها معرفة السبب الأول و جميع ما يوصف به ثمّ الاشياء المفارقة للمادة و ما يوصف به كل واحد منها بما يخصّه من الصفات و المرتبة إلى أن تنتهى من المفارقة الى العقل الفعال، و فعل كل واحد منها، ثم الجواهر السماوية و ما يوصف به كل واحد منها، ثم الاجسام الطبيعية التى تحتها، كيف تكون و تفسد... ثم كون الانسان، وكيف تحدث قوى النفس وكيف يفيض عليها العقل الفعال... ثم المدينة الفاضلة و اهلها و السعادة التى تصير اليها أنفسهم و المدن المفادلها.(فارابى، محمد بن طرخان، آراء اهل المدينة الفاضلة، ص ١٤٢ و فارابى، محمد بن طرخان، السياسة المدنية، ص ٩٦).
[٣]ـ فارابى، محمد بن طرخان، آراء اهل المدينة الفاضلة، ص ١٤٢ و فارابى، محمد بن طرخان، السياسة المدنية، ص ٩٦.
[٤]ـ«واكثر الناس لاقدرة لهم إما بالفطرة وإما بالعادة على تفهم تلك و تصورها،فاولئك ينبغىأن تخيل اليم مبادى الموجودات و مراتبها».