بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٢٨٨ -           الف ـ ١ ـ مدينه ى فاضله
اول: عنصر تعاون دوم: عنصر سعادت .
هم چنان كه گفته شد انسان چاره اى جز ارتباط برقرار كردن با ديگران ندارد. در يك نظام كامل اين ارتباطات پيچيده تر و فنى تر مى شود و بين سازمان ها رابطه ى سازمانى برقرار مى شود. اين تأثير، ارتباط متقابل و تعاون در دست يابى به اهداف و غايات سبب شكل گيرى مدينه مى شود. اما عنصر دوم كه غايت مطلوب و سعادت باشد در عميق تر شدن تعاون نقش ايفا مى كند.
اجتماع فاضله ى فارابى از جهات گوناگون با ديگر اجتماع ها اختلاف هاى اساسى دارد. از جهت غايت، قانون و ابزارى كه انسان را به غايت مى رساند و سياستى كه بر آن حاكم است و شخصى كه بر آن رياست مى كند با ديگر اجتماع ها قابل قياس نيست.[١] فارابى مدينه ى فاضله و روابط حاكم بر آن را هم با عالم انسانى قياس كرده است و هم با عالم هستى. از دو جنبه آن را در قالب تشبيه بيان كرده است تا از جهت نخست هم عوام و هم خواص در آن امعان نظر كنند و از جهت دوم قطعاً كسانى از فهم آن برمى آيند كه درجه اى از حكمت را كسب كرده باشند و قوه ى نظرى آن ها تا اندازه اى كمال يافته باشد.
در تشبيه نخست اجتماع فاضله را به بدن تام الاعضا و مراتب مدينه را به مراتب اعضاى بدن تشبيه مى كند.[٢] بين اعضاى بدن رابطه ى دقيق و منظمى حاكم است. هر عضوى براى كارى ساخته و پرداخته شده است و با نظم خاص وظيفه ى خويش را انجام مى دهد. همه ى اعضا با وجود آن كه نظم و غايت هارمونى خاص خودشان را دارند در مجموعه ى بدن، همه يك غايت كلى را دنبال مى كنند، اين مجموعه جدا از هم و بى ارتباط به هم نيستند. در آرمان شهر فارابى نيز اين گونه است. يعنى هر چند فرد اجتماع وظيفه ى خاص خويش را انجام مى دهد و همين طور هر صنف و طبقه، اما افراد در مجموعه ى شهر يك غايت و هدف را دنبال مى كنند و در يك نظم كلى تر و گسترده تر و دقيق تر قرار مى گيرند. مثل جوى هايى كه در نهايت به نهرها و نهرها به شاه راه ها متصل مى شوند.
در يك بدن تام الاعضا اگرعضوى از صحت و اعتدال خارج شود درد و رنج آن بر تمام اعضا سايه مى افكند. به عبارت ديگر چنين نيست كه يكى در درد و رنج بسوزد و بسازد و عضو ديگر در لذت و آسايش، بلكه درد و رنج عضوى درد و رنج كل بدن را سبب مىشود. آرمان شهر فارابى همين گونه است: يا همه ى مردم در آسايش و سعادت اند و يا همه نصيبى از سختى دارند. اين گونه نيست كه شخص يا اشخاصى درگوشه اى از آرمان شهر با بدبختى زندگى را بسر برند و از آسايش، رفاه، نعمت ها، لذت ها و در نهايت از سعادت نصيبى نداشته باشند و يا كمترين نصيب را برده باشند; اما در طرف ديگر،صنف ديگر، اشخاص ديگر حداكثر استفاده را از نعمتها و امكانات برده باشند.[٣]
[١]ـ ناظرزاده كرمانى، فلسفه سياسى فارابى، ص ١٢٨.
[٢]ـ فارابى، محمد بن طرخان، آراء اهل المدينة الفاضلة، ص ١١٤.
[٣]ـ ناظرزاده كرمانى، فلسفه سياسى فارابى، ص ص ١٤٩ ـ ١٥١ .