بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ١٥٨ - الف) انديشه ى حكومت جهانى در ديدگاه متفكرين كلاسيك
انديشمندان و متفكران بسيارى از ديرباز انديشه ى حكومت جهانى را مطرح و از آن جانبدارى كرده اند، و حتى تلاش هايى را براى تحقق آن بعمل آورده اند. از اين رو، نمونه هايى از آن ها در دو حوزه با عنوان «متفكرين كلاسيك و معاصر» مورد بررسى قرار مى گيرد.
الف) انديشه ى حكومت جهانى در ديدگاه متفكرين كلاسيك
«افلاطون»دركتاب هفتم جمهوريت خودخطاب به گلاگون سوفسطايى در زمينه ى شكل گيرى مدينه اشاره به حكومت جهانى داردكه توسط «فيلسوفان»[١]تحقق خواهد يافت. وى مى نويسد: «جامعه اى كه آن را وصف كرديم (يعنى مدينه فاضله) هرگز تحقق نخواهد يافت و گرفتاريهاى دولتها و گرفتاريهاى انسانيت هرگز پايان نخواهد يافت مگر آنكه فيلسوفان در اين جهان شهريار شوند يا كسانى كه ما اينك ايشان را شهريار و فرمانرواى خود مى ناميم به طور جدى و كافى در پى مطالعه فلسفه بروند و اين دو، يعنى، قدرت سياسى و عقل فلسفى با هم درآميزند».[٢] بنابراين در نظام انديشه اى افلاطون، حكومت جهانى همان است كه وى آن را به مدينه ى فاضله تعبير كرد.
«ارسطو» در مبحث حكومت نيز به نوعى به حكومت جهانى اشاره دارد كه مى توان هم از طريق جنگ آن را ايجاد كرد و هم از طريق صلح. وى مى گويد: «بعضى حكومت ها هدفشان گسترش سرزمين و افزايش جمعيت است ولو به صورت جنگجويانه، ولى در برخى حكومتها هدف افزايش فضيلت و خرد و كسب سعادت براى مردم به
[١]ـ در نظر افلاطون فيلسوف كسى است كه حقايق كلى را بشناسد و به جاى گمان، از معرفت برخوردار باشد.
[٢]ـ طاهرى، ابوالقاسم، تاريخ انديشه هاى سياسى در غرب، قومس، تهران، چ ١، ١٣٧٤ ش، ص ٤٨ .