بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ١٦٠ - الف) انديشه ى حكومت جهانى در ديدگاه متفكرين كلاسيك
نخست:حكومت دنيوى يا شهر زمينى«دولت ـ كشور»كه در آن جهان داران وحاكمان صاحب اقتدار،فرمان مىرانند وتاوقتى كه آنان عدالت، امنيت و نظم را برقرار مىكنند، اطاعت از ايشان وظيفه ى دينى است، ولى براى اعضاى شهر خدا، دين وسيله اى است كه بايد از آن براى رسيدن به مقصد نهايى كه صلح پايدار آسمانى است، استفاده كنند.
دوم: نظام حاكم جهانى كه دامنه ى آن، سرتاسر جهان و ملت ها را فرا مى گيرد و از پيوند عشق و محبت و سازگارى عاطفى ناشى مى شود. در قلمرو اين نظام خدايى، همه ى بندگان خدا به طور مثبت و فعالى با هم متحد مى شوند، و تصميم مى گيرند همديگر را كه آفريدگان خالقى مشترك هستند دوست بدارند و اين صلح تنها به مفهوم متاركه ى جنگ يا زندگى همراه با همزيستى مسالمت آميز كه از ترس كيفرهاى قانونى ناشى مى شود، نيست.[١]
سن اگوستين نخستين فيلسوفى است كه انديشه ى صلح جهانى را مطرح كرد و بحث و گفتگو درباره ى آن را پيش كشيد. وى به يك نظام جهانى كه همه ى جهانيان تابع و مطيع آن هستند ـ زيرا همه ى شان مطيع آفريدگارى يكتا هستند ـ قائل است و انديشه ى صلح جهانى وى بستگى به همين نظام جهان گير دارد. صلح در ديدگاه اگوستين مفهومش اين است كه دامنه ى آن آرامشى كه استقرارش به نظر افلاطون فقط در داخل مرزهاى يك «دولت شهرى» ميسر بود، چنان پهن و گسترده شود كه سرتاسر جهان را فراگيرد، از آن جا كه خدا انسان را مأمور كرده استكه همسايه اش را مثل خويشتن دوست بدارد، پس بناچار عين اين محبت رانسبت به زنها و بچه ها وديگر اعضاى خانواده و هم چنين نسبت به تمام آفريدگان ديگر خدا نيز بايد داشته باشد. به اين ترتيب چنين بنده اى در جوار صلح و آرامش و در عين سازگارى با تمام جهانيان
[١]ـ عميد زنجانى، عباسعلى، مبانى انديشه سياسى اسلام، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، تهران، بى تا، ص ص ١٤ ـ ٨٣ .