حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٥٤٨ - فصل نوزدهم در بيان معانى ايمان و اسلام و كفر و ارتداد است و احكام آنها
از ايشان كمتر مشاهده مىشود پس معلوم ميشود كه علم حقيقى آن نيست و راه تحصيلش راه ديگر است و در بعضى از كتب مبسوطه تحقيق اين معانى بوجه شافى نمودهام و اين رساله گنجايش ذكر آنها ندارد پنجم خلاف است در آنكه مؤمن بعد از آنكه متصف بايمان حقيقى در نفس الامر باشد آيا ممكن است كه كافر باشد يا نه اكثر متكلمين عامه و خاصه را اعتقاد آنست كه ممكن است كه زايل شود بلكه واقع است و ظواهر بسيارى از آيات دلالت بر اين ميكند چنانكه فرموده است آنها كه كافر شدند بعد از ايمان ايشان پس زياد كردند كفر خود را هرگز قبول نميشود توبه ايشان و ايشانند گمراهان و ايضا فرموده است اى گروهى كه ايمان آوردهايد اگر اطاعت كنيد فريقى از آنها را كه كتاب بايشان داده شده است بر ميگردانند شما را بعد از ايمان شما كافران و باز فرموده است إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى لَهُمْ و باز فرموده است يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ- الخ و از اين باب آيات بسيار است و نسبت بسيد مرتضى و جمعى از متكلمين شيعه دادهاند كه ايمان حقيقى زايل نميتواند شد و ارتدادى كه از جمعى مشاهده ميشود كاشف از آنست كه پيشتر ايمان نداشتهاند يا منافق بودهاند يا ايمان ايشان بمحض ظن بوده است و بمرتبه يقين نرسيده بوده است و آياتى كه دلالت ميكند بر امكان با وقوع كفر بعد از ايمان حمل كردهاند بر ايمان زبانى نه ايمان قلبى هم چنانكه حق تعالى در شأن بعضى گفته است كه ايمان آوردهاند بدهانهاى خود و ايمان نياورده است دلهاى ايشان و احكام خاصه كه از براى مرتد واقع شده است از براى كسى است كه متصف باشد در ظاهر شرع بارتداد و دلالت نميكند بر آنكه در نفس الامر مرتد شده است گاه باشد در اصل كافر بوده باشد و اما به حسب ظاهر باقرار او حكم بايمان او كرده باشيم و بعد از ظهور كفر او حكم بارتداد كنيم و ممكن است كه در اصل مؤمن بوده باشد نزد خدا و بر ايمان خود باقى بوده باشد و چون هتك حرمت شرع كرده است از براى عقوبت او شارع حكم بارتداد او كرده باشد كه قواعد الهيه محفوظ بماند و كسى جرأت باين امور نكند چنين گفتهاند بعضى از محققين متأخرين از جانب سيد مرتضى و اين بسيار بعيد است و ظواهر آيات و اخبار را بمحض وجوه عقليه و استبعادات وهميه تأويل نمودن صورتى ندارد و اگر كسى در حصول ايمان بظن اكتفا كند شبههاى نيست در آنكه زوالش ممكن است و اگر يقين را در حصول ايمان شرط دانند باز ممكن است كه از بعضى براهين عقليه و قوانين منطقيه بهمرسيده باشد بطريان شبهات قويه كه قدرت بر دفع آنها نداشته