حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٥٤٦ - فصل نوزدهم در بيان معانى ايمان و اسلام و كفر و ارتداد است و احكام آنها
با نيك و بد مردم از براى مصالح ضروريه سلوك نيكو ميكردهاند و آنچه در باب اعتقاد بامامت ائمه بعد گفته اعتقاد فقير در آنجا تفصيل است بآنكه اگر امامت دوازده امام را با بعضى از ائمه بعد را از معصوم شنيده است يا بسند متواتر باو رسيده است واجب است كه اعتقاد كند و الا اعتقاد بائمه بعد بر او لازم نخواهد بود و در قبر سؤال كردن از فاطمه بنت اسد از امامت حضرت امير عليه السّلام محمول بر اينست پس فرموده است.
(پنجم) اعتقاد بمعاد جسمانى است و اتفاق كردهاند مسلمانان بر اثبات آن و از ضروريات دين اسلام است و فلاسفه انكار آن كردهاند و بمعاد روحانى قائل شدهاند پس بعد از ذكر بعضى از تحقيقات كه سابقا مذكور شد گفته است و اما عذاب قبر و آنچه از توابع معاد است كه دلايل سمعيه بر آن دلالت كرده است از حساب و صراط و ميزان و تطاير كتب و دوام عقاب كافر در جهنم و دوام نعيم مؤمن در بهشت پس شكى نيست در آنكه واجب است تصديق به آنها اجمالا براى آنكه امت اتفاق دارند بر آنها و اخبار متواتره بر آنها وارد شده است پس منكر آنها از ايمان بدر ميرود و اما تصديق به تفاصيل آنها مثل آنكه حساب بچه نحو خواهد بود و صراط بچه صفت خواهد بود و ميزان محمول بر حقيقت است يا كنايه از عدالت است يا غير اينها از تفاصيلى كه باخبار و احاديث رسيده است پس ظاهر آنست كه جهل بآنها باعث قدح بايمان نباشد و هم چنين بودن جهنم در زير زمين و بودن بهشت در بالاى آسمان و امثال آنها سيم در معنى اسلام است و در اسلام خلاف است بعضى را اعتقاد آنست كه اسلام و ايمان هر دو بيك معنىاند و بعضى گفتهاند اسلام اقرار بشهادتين است با اعتقاد بآنها و عدم انكار ضرورى از ضروريات دين اسلام و اين در دنيا نفع ميبخشد و در آخرت نفع نمىبخشد تا ايمان بجميع عقايد حقه اماميه نياورد كه عمده آنها اقرار بامامت ائمه اثنى عشر است و بعضى گفتهاند اظهار كلمتين است گو به آنها هم اعتقاد نداشته باشد پس منافقان نيز در اين داخلند و احكام ظاهرى اسلام بر ايشان جارى ميشود و بر اكثر معانى كه سابقا مذكور شد نيز اسلام را اطلاق ميكنند حتى آنكه بر آن معنى كه اعلاى مراتب ايمانست اسلام اطلاق ميكنند كه اسلام بمعنى انقياد در جميع اوامر و نواهى باشد و ثمراتشان آنها است كه در معنى ايمان مذكور شد اما هرگاه اسلام را مقابل ايمان اطلاق كنند يكى از اين دو معنى كه در اين مقام ذكر كرديم مراد است.
چهارم خلافست در آنكه آيا در ايمان يقين بمعارف ايمانى شرط است يا ظن قوى كافى است و ايضا خلاف است در آنكه آيا ميبايد ايمان بدليل حاصل شود يا تقليد در آن