حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٤٨٧ - فصل پانزدهم در بيان صفتى چند است كه در آيات و اخبار از براى بهشت وارد شده است و اعتقاد بآنها لازم است
جعفر ميگويند و در كنارش در جانب راست در سفيدى هست كه در آن هزار قصر است و در هر قصرى هزار قصر است از براى محمد و آل محمد و در جانب چپش در زردى هست كه در آن هزار قصر است و در هر قصرى هزار قصر است از براى ابراهيم و آل ابراهيم و ايضا بسند كالصحيح روايت كرده است از جلى كه گفت پرسيدم از حضرت صادق عليه السّلام از تفسير قول حق تعالى فِيهِنَّ خَيْراتٌ حِسانٌ فرمود كه اينها زنان شيعه صالحهاند گفتم حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِي الْخِيامِ فرمود حوريان مخدره مستورهاند كه در خيمههاى درّ و ياقوت و مرجان ميباشند و هر خيمه چهار در دارد و در هر درى هفتاد دختر نو رسيده ايستادهاند كه دربانان ايشانند و بهر روزى كرامتى از خداى عز ذكره بايشان ميرسد تا بشارت دهد خدا بايشان مؤمنان را و ايضا بسندى روايت كردهاند كه از آن حضرت پرسيدند كه چه معنى دارد آنكه مردم بيكديگر ميگويند كه خدا جزا دهد ترا جزاى خير حضرت فرمود خير اسم نهرى است در بهشت كه از كوثر جدا ميشود و كوثر از ساق عرش بيرون مىآيد و بر آن نهر است منزلهاى اوصياء و شيعيان ايشان و در دور و كنار آن نهر دختران هست از زمين روئيدهاند كه هر يك را بكنند ديگرى بجاى آن ميرويد و آن دختران باسم آن نهر مسمى شدهاند و خيرات حسان ايشانند پس هرگاه شخصى بديگرى بگويد «جزاك اللّه خيرا» مراد آن منزلها است كه خدا مهيا كرده است آنها را از براى برگزيدههاى خلق خود و فرات بن ابراهيم از سلمان فارسى روايت كرده است كه حضرت امير المؤمنين از رسول خدا سؤال كردند از صفت قصرهاى خدا كه بشهدا كرامت ميفرمايد حضرت فرمود كه يا على بناى اين قصرها خشتى از نقره است و خشتى از طلا و در ميان خشتها مشك و عنبر است و ريگشان از مرواريد و در و ياقوت است و خاكشان زعفرانست و پلههاى آن از كافور است و در صحن هر قصرى از اين قصرها كه خدا بشهدا كرامت فرمايد چهار نهر است نهرى از عسل و نهرى از شراب و نهرى از شير و نهرى از آب و نهرها محفوفند بدرختها از مرجان و بر دو طرف هر نهرى از نهرها خيمهها هست از يك قطعه درّ سفيدى كه در آن درزى و فصلى نيست حق تعالى گفته است باشيد بهم رسيدهاند و از اندرونشان بيرون و از بيرونشان اندرون مينمايد و در هر خيمه كرسى باشد كه دانه نشان كرده باشند بياقوت و پايههايش زبرجد سبز باشد و بر كرسى يكى از حور العين نشسته باشد و بر هر حوريه هفتاد حله سبز و هفتاد حله زرد بوده باشد و مغز ساقهايش از زير استخوان و پوست و زير جامهها چنان نمايد كه شراب صافى در شيشه سفيد و هر حورى هفتاد گيسو داشته باشد هر گيسوئى بدست كنيزى و در دست ديگر مجمره داشته باشد كه آن گيسو را بآن بخور كند