حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٤٧٨ - فصل پانزدهم در بيان صفتى چند است كه در آيات و اخبار از براى بهشت وارد شده است و اعتقاد بآنها لازم است
خواهند بود.
و على بن ابراهيم بسند كالصحيح از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه هيچ حسنهاى نيست مگر آنكه خدا ثوابى از براى آن بيان كرده است بغير نماز شب كه از بس كه ثواب آن عظيم است بيان نفرموده است و گفته است كه پس نميداند نفسى آنچه پنهان كردهاند از براى ايشان از چيزهائى كه موجب روشنى چشم ايشانست از براى جزاى آنچه ميكردند پس حضرت فرمودند بدرستى كه خدا را كرامتى هست در بندگان مؤمن خود در هر روز جمعه چون روز جمعه شود حقتعالى بفرستد بسوى مؤمن ملكى را با خلعت حلهاى چون ملك بدروازه بهشت رسد بگويد از براى من رخصت بطلبيد كه داخل بهشت شوم بر فلان مؤمن پس دربانان بنزد مؤمن روند و بگويند رسول پروردگار تو در دروازه رخصت ميطلبد كه داخل شود مؤمن با زنان خود مصلحت ميكند ايشان ميگويند اى آقاى ما بحق آن خداوندى كه بهشت را از براى تو مباح گردانيده است چيزى از براى تو نيكوتر از اين نميدانم كه پروردگار تو خلعت از براى تو فرستاده است پس يكى از آن حلهها را بر كمر بندد و ديگرى را بر دوش افكند و بر هر چه گذرد از آن از نور آن حلهها روشن شود تا به وعدهگاه لقاى الهى برسد چون در آنجا جمع شوند نورى از انوار حق بر ايشان جلوه كند و بسجده بيفتند حقتعالى فرمايد كه اى بندگان من سر برداريد اين روز سجده و عبادت نيست جميع مشقتها را از شما برداشتهام ايشان گويند چه چيز بهتر ميتواند بود از آنچه بما عطا كردهاى پس از جانب حقتعالى ندا بايشان رسد كه مضاعف گردانيدم آنچه را بشما عطا كرده بودم هفتاد برابر پس در هر روز جمعه نعمتهاى ايشان هفتاد برابر سابق مضاعف ميگردد و اينست معنى قول حقتعالى وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ و بدرستى كه شب جمعه شبى است نورانى و روشن و روزش روزى است روشن پس در آن روز و شب بسيار بگوئيد تسبيح و تكبير و تهليل و ثناى خدا را و صلوات بر محمد و آل محمد بسيار بفرستيد پس چون مؤمن بر گردد به هر چيزى كه بگذرد از نور او روشن شود تا بنزد زنان خود برسد پس گويند بحق خداوندى كه مباح گردانيده است براى ما بهشت را كه هرگز تو را به نيكوئى اين ساعت نديدهام گويد اين بسبب آنست كه نظر كردهام بنور پروردگار خود پس فرمود كه زنان او غيرت بر يكديگر نميبرند و حايض نميشوند تكبر و خود ستائى نميكنند راوى گفت فداى تو شوم ميخواهم سؤال كنم از شما چيزى كه شرم ميكنم از آن فرمود سؤال كن گفت آيا در بهشت غنا و سرود ميباشد فرمود بدرستى كه در بهشت درختى هست امر ميكند حقتعالى بادهاى بهشت را كه بوزند پس از آن درخت صداى