حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٥٥١ - فصل نوزدهم در بيان معانى ايمان و اسلام و كفر و ارتداد است و احكام آنها
نكند بعلم خود بمقتضاى دين خود و نداند قدر دين خود را و نفع و ضرر آن را پرسيدند بچه چيز ميتوان دانست كه كى نجات خواهد يافت از اين جماعت كه دعواى تشيع مىكنند فرمود كه هر كه كردارش موافق گفتارش باشد پس گواهى داده شده است از براى او بنجات و هر كه فعلش با قولش موافق نباشد دين او عاريه است و باو امانت سپردهاند و در حديث ديگر فرمود كه حقتعالى خلق كرده است دلهاى مؤمنان را پيچيده بر ايمان حقتعالى اگر خواهد بشوراند آنچه در آن پنهان است از ايمان و ظاهر و نامى گرداند ميريزد بر آن باران حكمت را و تخم علم را در آن ميكارد و زراعتكننده آن و دهقان آن پروردگار عالميانست و بروايت ديگر فرمود كه دل آدمى مضطرب ميباشد در سينه و حنجره او تا آنكه ايمان بر او بسته شود و در آن وقت قرار ميگيرد از تزلزل و از اضطراب بيرون مىآيد چنانچه خدا فرموده وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ و در قرائت اهل بيت (ع) چنين است يعنى هر كه ايمان بياورد بخدا ساكن ميشود دل او از شك و شبهه و اضطراب.
مؤلف گويد كه در احاديث بسيار اين مضامين وارد شده است و در ادعيه كثيره استعاذه از زوال ايمان بمضلات فتن وارد شده است و حق آنست كه اگر ايمان به مرتبه يقين كامل برسد زوالش بحسب عادت ممتنع است اما بلوغش باين حد نادر است و آن مخصوص انبياء و اوصياء و اكمل مؤمنان است چنانچه از احاديث سابقه معلوم شد اما بلوغش باين حد بسيار نادر است و تكليف عامه خلق به آن حرج است بلكه از قبيل تكليف بمحالست ظاهرش آنست كه در ايمان اكثر خلق ظن قوى كه نفس بآن مطمئن گردد كافى باشد در زوال مثل اين ايمان شك نيست كه ممكن است و درجات ايمان بسيار است چنانچه دانستى در بعضى ممكن است كه زايل گردد بشك بلكه بانكار برگردد و آن ايمان بمعاد است و در بعضى زوالش ممكن نيست نه بقول و نه باعتقاد و نه بفعل و در بعضى ممكن است زوالش بقول و فعل نه باعتقاد مانند جمعى از كفره كه علم بصدق رسول اللّه داشتند اما از براى اغراض باطله دنيويه انكار ميكردند انكار مانند أبو جهل و احزاب او و مانند جمعى از منافقان صحابه كه نص بر حضرت امير عليه السّلام را در روز غدير و مواطن بسيار ديگر شنيدند و از براى حب دنيا انكار كردند پس تقدير اشتراط يقين و جزم در ايمان شكى نيست در آنكه مشروط است بعدم انكار ظاهرى چنانكه حقتعالى در حق جمعى از كفار فرموده است كه انكار كردند و حال آنكه نفسهاى ايشان يقين بآن داشت پس ممكن است ارتداد بكفر و زوال ايمان يا بانكار ظاهرى يا بفعل امرى كه شارع حكم بحصول كفر فرموده است نزد آن فعل مثل سجده بت يا قتل پيغمبر يا امام و القاء مصحف در قاذورات و