حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٤٧٣ - فصل پانزدهم در بيان صفتى چند است كه در آيات و اخبار از براى بهشت وارد شده است و اعتقاد بآنها لازم است
خداوند كبير را كه با اين ذرههاى حقير و بندههاى سراپا تقصير بچه مهربانى سلوك كرده و از براى رغبت ايشان بطاعت و بندگى مجلس عيش ايشان را بچه شايانى و آياتى بيان فرموده و بعوض عمل ناقصى كه بلطف و توفيق و اسباب و آلات و ادوات آفريده او در ايام قليله فانيه دنيا از بندگان ضعيف او بعمل آمده چه بزمهاى جسمانى و روحانى در بهشت جاودانى از براى اين غلامان سركش و جانى فانى مرتب داشته لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ الرَّحِيمُ الْغَفُورُ و ايضا بايد دانست كه منازل بهشت اكثر غرفهها است زيرا كه التذاذ از سير نهرها و گلها و سبزيها در غرفه بيشتر ميباشد و عيب غرفه در دنيا احتياج بنزول است و دشوارى آن و اهل بهشت را احتياج بنزول نيست و اگر خواهند بآسانى فرود ميتوانند آمد و مروى است كه نهرهاى بهشت بىرخنه كه در زمين بكنند بلند ميشوند بقدر آنچه ميخواهند در ميان منازل و زير غرفهها و درختان ايشان جارى ميشود و ابن بابويه در فقه و امالى از عبد اللّه بن على روايت كرده است كه گفت در مصر بخدمت بلال مؤذن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم رسيدم و از او وصف بناى بهشت را پرسيدم گفت شنيدم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم كه حصار بهشت يك خشت از طلا و يك خشت از نقره و يك خشت ياقوت و بجاى گل مشك ناب بكار بردهاند و كنگرههاى آن از ياقوت سرخ و سبز و زرد است پرسيدم درهاى آن از چه چيز است گفت درهاى آن مختلف است باب الرحمة از ياقوت سرخ است گفتم حلقهاش از چيست گفت باب الصبر در كوچكى است و يك لنگه است و از ياقوت سرخ است و حلقه ندارد و باب الشكر از ياقوت سفيد است و دو مصراعست و مابين اين دو مصراع پانصد سال راه است و آن را خروشى و نالهاى هست و ميگويد خداوندا اهل مرا بسوى من بياور گفتم آيا در سخن ميگويد گفت بلى خداوند صاحب جلال و اكرام او را بسخن مىآورد و اما باب بلا از ياقوت زرد است و يك مصراع است و چه بسيار كم است كسى كه از اين در داخل شود و اما در بزرگتر پس داخل ميشوند از آن بندگان شايسته خدا كه اهل زهد و ورعند و رغبتكنندگانند بسوى خدا و سبقتگيرندگانند باو چون داخل بهشت شوند در كشتىها مىنشينند و سير ميكنند در دو نهر از آب صاف و كشتىها از ياقوتست و آنچه كشتى را به آن حركت دهند از مرواريد است و در آن كشتىها ملائكه از نور هستند كه جامههاى سبز بسيار پوشيدهاند گفتم آيا از نور سبز ميباشد گفت جامههاى سبزند و در آنها نورى هست از پروردگار عالميان و ايشان بر دو طرف آن سير ميكنند گفتم اسم آن نهر چيست گفت جنت المأوى است گفتم آيا در وسط آن بهشت بهشت ديگر هست گفت بلى جنت عدن و آن وسط بهشتها است و حصارش از ياقوت سرخ است و سنگريزهاش از