حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٥٨٨ - (مقصد اول) در بيان گناهان صغيره و كبيره است
قرائن اذن واضحست رخصت طلبيدن قبيح است و سمح مينمايد مثل آنكه طعامى را نزد كسى حاضر نمايند او بگويد كه اذن ميدهيد كه از اين طعام بخورم و بعضى گفتهاند كه اموال همه از خداست و او اعلم است بمصالح عباد و آيه مطلق است چه ميشود كه حقتعالى از براى آدمى چنين حقى در اموال خويشان و دوستان قرار داده باشد هر چند مالك نهى كند او تواند خورد چنانكه در جامع الجوامع گفته است كه از ائمه منقولست كه باكى در خوردن نيست از خانه اين جماعت بغير اذن ايشان بقدر حاجت بىاسرافى.
و در مجمع البيان گفته است كه رخصت خوردن از خانه اين جماعت بغير اذن ايشان از بابت رخصت كسى است كه گرسنه باشد و داخل باغى شود و از ميوه آن باغ بخورد يا در سفر بگله گوسفندى برسد و تشنه باشد از شير آنها بياشامد و اين توسعهايست كه حق تعالى بر بندگانش كرده است و بعضى گفتهاند كه اين آيه دلالت ميكند بر اباحه اكل زوجه از خانه زوج خود و اكل فرزند از خانه پدر و مادر و پدر و مادر از خانه فرزندان پس اگر نفقه او بر ايشان واجب باشد و شرايط متحقق باشد احتياج باذن نيست مگر آنكه زياده از مقدار نفقه صرف كند و با عدم وجوب نفقه اذن شرطست مگر آنكه علم بعدم كراهت مالك داشته باشد و اين سخن بسيار دور از كار است و اگر اجماع متحقق نباشد بر عدم جواز در صورت نهى مالك يا علم بعدم رضا هيچ تقييد در اين آيه ضرور نيست و الا بهمان قدر تقييد بايد كرد و در روايت زراره وارد شده است كه زن بىرخصت شوهر ميتواند خورد و در روايت جميل وارد شده است كه زن ميتواند بخورد و تصدق كند از خانه شوهر خود و صديق ميتواند بخورد از خانه يار و برادر مؤمن خود و تصدق كند و بعضى از راه قياس بطريق اولى استدلال كردهاند بر جواز تصرف در مال اين جماعت كه در آيه مذكور شدهاند هرگاه كمتر باشد از خوردن مانند نشستن در خانه ايشان و نماز بر روى فرشهاى ايشان و در جامههاى ايشان و وضو ساختن بآب ايشان و ساير ضروريات و تصرفات در اموال ايشان اگر چه روايت سابق دلالت بر جواز برداشتن زر از آستين و جيب صديق مينمود اما بمجرد آن روايت تخصيص عمومات آيات و اخبار مشكل است بلى از احاديث معتبره ظاهر ميشود كه مردم را در نهرها و قنوات حق خوردن و وضو و غسل و استنجاء و ساير استعمالات ضروريه كه ضرر عظيمى بمالك نداشته باشد بوده باشد چنانچه منقولست كه سه چيز است كه همه مردم در آن مساويند آب و آتش يعنى هيزم از براى سوختن از كوهها و صحراها و گياه يعنى آنچه در صحراى مباح ميرويد و هم چنين نماز كردن در صحراها كه ضررى بمالك نداشته باشد و تيمم كردن از