حق اليقين
(١)
تتمه باب پنجم در امامت
٣٣٥ ص
(٢)
مقصد نهم در اثبات رجعتست
٣٣٥ ص
(٣)
اول حقتعالى فرموده است يوم نحشر من كل أمة فوجا ممن يكذب بآياتنا
٣٣٦ ص
(٤)
دويم حقتعالى فرموده است و إذا وقع القول عليهم أخرجنا لهم دابة من الأرض تكلمهم أن الناس كانوا بآياتنا لا يوقنون
٣٣٦ ص
(٥)
سيم قول حقتعالى إن الذي فرض عليك القرآن لرادك إلى معاد
٣٣٧ ص
(٦)
چهارم موافق قول خدا و لئن قتلتم في سبيل الله أو متم
٣٣٧ ص
(٧)
لإلى الله تحشرون
٣٣٧ ص
(٨)
پنجم قول حقتعالى و إذ أخذ الله ميثاق النبيين لما آتيتكم من كتاب و حكمة ثم جاءكم رسول مصدق لما معكم لتؤمنن به و لتنصرنه قال أ أقررتم و أخذتم على ذلكم إصري قالوا أقررنا قال فاشهدوا و أنا معكم من الشاهدين
٣٣٧ ص
(٩)
ششم - و لنذيقنهم من العذاب الأدنى دون العذاب الأكبر لعلهم يرجعون
٣٣٩ ص
(١٠)
هفتم - ربنا أمتنا اثنتين و أحييتنا اثنتين
٣٤٠ ص
(١١)
هشتم - إنا لننصر رسلنا و الذين آمنوا في الحياة الدنيا و يوم يقوم الأشهاد
٣٤٠ ص
(١٢)
باب ششم در اثبات معاد است
٣٦٨ ص
(١٣)
فصل اول در اثبات معاد جسمانى است
٣٦٨ ص
(١٤)
فصل دويم در دفع شبهههاى معاد جسمانى
٣٧٦ ص
(١٥)
فصل سيم در اقرار بحقيقت مرگ و توابع آنست و در آن دو مطلب است
٣٨٣ ص
(١٦)
فصل چهارم در احوال عالم برزخ است
٣٨٨ ص
(١٧)
فايده اول در بيان بقاى روح است در برزخ -
٣٨٨ ص
(١٨)
فايده ثانيه در بيان سؤال و ضغطه و ثواب و عقاب قبر است -
٣٩٢ ص
(١٩)
فائده ثالثه در بيان محل روح است و جسد مثالى در عالم برزخ
٤٠٦ ص
(٢٠)
فصل پنجم در بيان بعضى از شرايط و علامات قيامت است كه پيش از نفخ صور واقع ميشود و عمده آنها چند چيز است
٤١٣ ص
(٢١)
فصل ششم در بيان نفخ صور است و فناء اشياء
٤١٥ ص
(٢٢)
فصل هفتم در بيان ساير احواليست كه حقتعالى خبر داده است كه پيش از قيامت واقع خواهد شد
٤٢٠ ص
(٢٣)
فصل هشتم در بيان حشر وحوش است
٤٢١ ص
(٢٤)
فصل نهم در بيان احوال اطفال و مجانين و اشباه ايشانست
٤٢٤ ص
(٢٥)
فصل دهم در بيان ميزانست و حساب و سؤال و رد مظالم
٤٢٨ ص
(٢٦)
(و اما حساب و سؤال و حكم در مظالم عباد)
٤٣١ ص
(٢٧)
فصل يازدهم در بيان سؤال از رسل و شهادت شهداء و دادن نامهها بدست راست و چپ و بعضى از احوال و اهوال روز قيامت است
٤٣٧ ص
(٢٨)
فصل دوازدهم در بيان وسيله و لوا و حوض و شفاعت و ساير منازل حضرت رسالت و اهل بيت او است در قيامت
٤٤٥ ص
(٢٩)
فصل سيزدهم در بيان صراط است
٤٦٢ ص
(٣٠)
فصل چهاردهم در حقيت و حقيقت بهشت و دوزخ است -
٤٦٦ ص
(٣١)
فصل پانزدهم در بيان صفتى چند است كه در آيات و اخبار از براى بهشت وارد شده است و اعتقاد بآنها لازم است
٤٧١ ص
(٣٢)
فصل شانزدهم در بيان بعضى از صفات و خصوصيات جهنم و عقوبات آنست
٤٩١ ص
(٣٣)
فصل هفدهم در بيان اعراف است
٥١١ ص
(٣٤)
فصل هيجدهم در بيان جماعتى است كه داخل جهنم مىشوند و جمعى كه در آن مخلد مىباشند و جمعى كه در آن مخلد نمىباشند
٥١٥ ص
(٣٥)
فصل نوزدهم در بيان معانى ايمان و اسلام و كفر و ارتداد است و احكام آنها
٥٣٤ ص
(٣٦)
فصل بيستم در بيان انواع گناهست و توبه از آنها و در آن دو مقصد است
٥٦٤ ص
(٣٧)
(مقصد اول) در بيان گناهان صغيره و كبيره است
٥٦٤ ص
(٣٨)
مقصد دوم در بيان وجوب توبه است و شرايط آن و گناهانى كه از آنها توبه بايد كرد -
٦٠٩ ص
(٣٩)
مطلب اول در بيان وجوب توبه است و گناهانى كه از آنها توبه بايد كرد
٦٠٩ ص
(٤٠)
مطلب دويم خلافست ميان متكلمين در توبه مبعض
٦١٠ ص
(٤١)
مطلب سيم در معنى توبه است
٦١١ ص
(٤٢)
مطلب چهارم بيان انواع گناهانى است كه از آنها توبه ميكنند
٦١١ ص
(٤٣)
مطلب پنجم در بيان وقت توبه است
٦١٤ ص
(٤٤)
مطلب ششم در بيان انواع توبه است
٦١٧ ص
(٤٥)
مطلب هفتم در بيان وجوب قبول توبه است
٦٢١ ص
(٤٦)
مطلب هشتم در بيان امورى است كه حقتعالى بر آنها مؤاخذه نميفرمايد و وعده عفو از آنها فرموده و آن چند چيز است
٦٢١ ص
(٤٧)
خاتمه در بيان احوال عالم بعد از انقضاى امر قيامت -
٦٣٢ ص
 
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص

حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٣٦٩ - فصل اول در اثبات معاد جسمانى است

و عمده اسباب ايمان و يقين انقياد و تسليم است چنانچه در بسيارى احاديث از ائمه اطهار منقول است كه هر چه از ما بشما برسد اذعان و تسليم نمائيد و اگر عقل شما بر آن نرسد بظاهرش اقرار نمائيد و در او انكار منمائيد شايد ما گفته باشيم و تكذيب و رد قول ما تكذيب و رد بر خداوند عرش اعلى است و ابتداء باثبات معاد نموديم زيرا كه آن اصل و عمده است و بسيارى از احوالات موت و قبر موقوف بآنست. بدان كه معاد در لغت بسه معنى آمده است (اول) عود و رجوع به جائى يا بحالى كه از آن منتقل شده باشد (دويم) مكان عود (سيم) زمان عود و مراد در اينجا عود روح است بحيات براى يافتن جزاى اعمال كه در مدت حيات دنيا كرده است از خير و شر يا مكان يا زمان عود و هر سه بيك چيز برمى‌گردد و آن روحانى و جسمانى ميباشد و روحانى آن است كه روح باقى ماند بعد از مفارقت بدن اگر از سعدا باشد بعلوم و كمالاتى كه در دنيا اكتساب نموده مبتهج گردد و مسرور باشد و اگر از اشقياء باشد بجهل مركب و بسيط و صفات ذميمه كه در اين نشأه كسب كرده است معذب و مغموم باشد و فلاسفه بهمين معاد قائلند و بهشت و دوزخ و ثواب و عقاب را تأويل باين دو حالت ميكنند و معاد جسمانى آنست كه اين بدنها در قيامت عود كنند و بار ديگر ارواح بايشان متعلق ميگردد و اگر از اهل ايمان و سعادتند داخل بهشت جسمانى شوند و اگر از اهل كفر و شقاوتند داخل جهنم شوند و بآتش جسمانى معذب گردند و اين از ضروريات دين اسلام است بلكه اتفاقى جميع اهل ملل است و يهود و نصارى نيز باين قائلند و اكثر كتابهاى الهى باين معنى ناطق است خصوصا قرآن مجيد كه اكثر آيات آن در اين صريحست و قابل تأويل نيست چنانچه عامه و خاصه نقل كرده‌اند كه ابى بن خلف استخوان پوسيده را آورد بنزد حضرت رسول و دست ماليد و ريزه كرد و گفت تو ميگوئى كه خدا اين استخوانهاى پوسيده را زنده ميكند در قيامت حضرت گفت كه بلى تو را زنده ميكند و داخل جهنم ميكند پس اين آيه كريمه نازل شد وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِيَ خَلْقَهُ‌ چنانچه تفسيرش ان شاء اللّه تعالى بعد از اين مذكور ميشود و شك نيست در آنكه انكار معاد جسمانى كفر است و مستلزم انكار قرآن مجيد و انكار حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ائمه هدى عليهم السّلام همه هست چنانچه فخر رازى گفته است كه انصاف آن است كه ممكن نيست جمع كردن ميان ايمان بما جاء به النبى (ص) صوميان انكار حشر جسمانى و فلاسفه حكماء انكار اين معاد نموده‌اند باعتبار آنكه اعاده معدوم را محال ميدانند و متمسك بشبهه چند شده‌اند كه هر كه اندك شعورى داشته باشد و در آنها تأمل كند ميداند كه محض شبهه و تلبيس ابليس است و لهذا بعضى از ايشان كه از اثبات اين مدعى عاجز شده‌اند در چنين مسئله غامض كه محل انظار و افكار جميع عقلاء است دعواى بداهت كرده‌اند و كسى كه باعتبار