حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٤٣٢ - (و اما حساب و سؤال و حكم در مظالم عباد)
و بيرون مىآورد از براى هر كس نامهاى كه آن را ملاقات ميكند گشوده شده كه جميع اعمالش در آن نوشته شده است و هيچ صغيره و كبيره نيست مگر آنكه در آن نامه داخل است پس او را حساب كننده نفس خود ميگرداند و حاكم بر خود ميگرداند و باو ميگويد بخوان نامه خود را نفس تو بس است امروز براى حساب تو و جماعتى را خدا مهر بر دهان مىگذارد- و گواهى ميدهند دستها و پاها و جميع جوارح ايشان و كردههاى ايشان و خواهند گفت بپوستهاى خود كه چرا گواهى داديد بر ما گويند بسخن آوردمان آن خداوندى كه هر چيزى را بسخن آورده است و خلق كرده است شما را اول مرتبه و بسوى اوست بازگشت شما تمام شد كلام صدوق و جمع ميان اخبار باين نحو كرده است و كلينى از حضرت على بن الحسين عليه السّلام روايت كرده است كه از براى اهل شرك نصب ترازوها نمىشود و ديوانها گشاده نميشود ايشان را فوج فوج بىحساب بجهنم ميبرند و نصب موازين و نشر دواوين از براى اهل اسلام ميباشد و على بن ابراهيم و ابن بابويه و شيخ طوسى بسندهاى معتبر از حضرت باقر روايت كردهاند كه دو قدم بنده از پيش حقتعالى از جاى خود حركت نميكند تا سؤال كند از او از چهار خصلت از عمر او كه در چه چيز فانى كرده است و از جسد او يا از جوانى او كه در چه چيز كهنه كرده است و از مال كه از كجا كسب كرده و در چه چيز خرج كرده است و از محبت ما اهل بيت و ابن بابويه بسند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه چون روز قيامت شود دو بنده مؤمن را از براى حساب بازدارند كه هر دو از اهل بهشت باشند يكى فقير و ديگرى غنى در دنيا پس فقير گويد كه خداوندا از براى چه مرا بازمىدارى بعزت تو قسم كه ميدانى كه ولايت و حكومتى بمن نداده بودى كه عدالت كنم در آن يا جور كنم و مال زيادى بمن نداده بودى كه حق تو بر آن واجب شده باشد و داده باشم يا نداده باشم و روزى مرا بقدر كفاف ميدادى بقدر آنچه ميدانستى كه مرا كافى است و مقدر كرده بودى پس خداوند جليل فرمايد كه راست ميگويد بنده من بگذاريد تا داخل بهشت شود و آن غنى ميماند تا آنكه آن قدر عرق از او جارى شود كه اگر چهل شتر بياشامد كافى باشد ايشان را پس داخل بهشت شود و آن فقير باو گويد كه چه چيز تو را حبس كرد گويد طول حساب پيوسته چيزى بعد از چيزى از تقصيرات ظاهر ميشد و خدا مرا مىبخشيد تا آنكه مرا برحمت خود فرو گرفت و ملحق نمود به توبهكاران تو كيستى گويد من آن فقيرم كه با تو بودم در محشر گويد نعيم بهشت تو را تغيير داده است كه من تو را نشناختم و در كتاب زهد حسين بن سعيد روايت كرده است كه مردى بخدمت حضرت باقر عليه السّلام آمد و گفت يا بن رسول اللّه من گناهى كردهام كه ميان من