حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٥٧٠ - (مقصد اول) در بيان گناهان صغيره و كبيره است
و از ميان انگشتهاى مباركش آب جارى شد احتمال سحر نداشت و اگر انگشتها را بيكديگر ميچسبانيد و ميخوابانيد احتمال سحر داشت و حق آنست كه معجزات انبياء از آن واضحتر است كه احتمال سحر در آنها رود و نهايتش چند قطره آب بيرون آيد نه آنكه چندين هزار كس سيراب شوند يا عصا هفتاد خروار عصا و ريسمان را بلع كند و بعد از حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم معلوم است كه پيغمبرى نخواهد بود و امر صاحب الامر انشاء اللّه بنحوى نخواهد بود كه كسى را در آن شبههاى تواند بود و در روايتى وارد شده است كه حل بكن اما مبند و اكثر اين حديث را حمل بر آن كردهاند كه بقرآن و ذكر و دعاء حل كن و برطرف كن سحر را نه بسحر و كسى كه حلال داند سحر را واجب است كشتن او و ايضا خلافى نيست در آنكه حرام است كهانت و گفتهاند آن عملى است كه موجب اطاعت بعضى از جن گردد و خبرها از براى او بياورد و اين نزديكست بسحر و از حضرت صادق عليه السّلام منقولست كه هر كه كهانت كند يا كهانت كنند از براى او بيزار است از دين محمد صلى اللّه عليه و آله و ايضا خلافى نيست ظاهرا در حرمت شعبده و آن اعمال غريبه است كه معركهگيران به جلد دستى كارى چند ميكنند كه غريب مينمايد و سببش بر اكثر مردم مخفى است و در كيميا خلاف است كه اصلى دارد يا نه و اگر اصلى نداشته باشد غش و تدليس و عمر و مال ضايع كردن است و فريب دادن مردم و همه اينها حرام است و اگر ممكن باشد كه اصلى داشته باشد ظن غالب آنست كه در اين زمانها كسى نميداند و مخصوص انبياء و اوصياء خواهد بود و بر فرض محال كسى كه داند در اين اعصار حكم بحرمت مشكل است مگر آنكه متضمن مفاسد ديگر باشد و چنانكه شيخ شهيد گفته است احوط و اولى اجتناب از همه اينها است و ايضا خلافى نيست در حرمت قيافه و آن مستند شدن است بعلامتى كه از مشابهت تركيب و صورت كه بسبب آن ملحق مىگردانند بعضى از مردم را ببعضى در نسب چنانكه در باب نسب اسامه سخنى مذكور شد از باب قيافه پاهاى او و زيد پدر او را ملاحظه كردند و حكم كردند كه اسامه پسر زيد است و گفتهاند وقتى حرام است كه جزم بآن بكنند و امر حرامى را بر آن مترتب سازند مثل آنكه نسبى را كه شرعا ثابت باشد تغيير دهند يا محرمى را نامحرم يا نامحرمى را محرم گردانند و امثال اينها و در عرف عرب و عجم قيافه ديگر ميباشد كه حكم ميكنند در خصوص خلقت هر كس بصفات حسنه يا رديه او مانند كرم و بخل و شجاعت و جبن و درازى و كوتاهى عمر و امثال اينها و اجماع كردهاند بر حرمت فروختن ميته و شراب و گوشت خوك و ساير مسكرات مانند بوزة و بنگ و فروختن سگ بغير سگ شكارى و گله و زراعت و باغ و مشهور آنست كه فروختن عذره و بول حيوانات غير مأكول اللحم حرام است و در عذره و بول مأكول اللحم خلاف است و جايز بودن اقوى است و روغنى كه نجس شده