حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٣٦٤ - هشتم - إنا لننصر رسلنا و الذين آمنوا في الحياة الدنيا و يوم يقوم الأشهاد
او يا رد گفته او مينمودند ميگفتند كاهن است و ساحر است و ديوانه است و بخواهش خود سخن ميگويد و هر كه با او جنگ كرده باشد همه را بجزاى خود ميرساند و همچنين برمىگرداند يكيك از ائمه را تا صاحب الامر (ع) و هر كه يارى ايشان كرده تا خوشحال شوند و هر كه از ايشان دورى كرده تا آنكه پيش از آخرت بعذاب و خوارى دنيا مبتلا گردند و در آن وقت ظاهر ميشود تأويل آيه كريمه كه ترجمهاش گذشت وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ تا آخر آيه.
مفضل پرسيد كه مراد از فرعون و هامان در اين آيه چيست حضرت فرمود كه مراد ابو بكر و عمر است مفضل پرسيد كه حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امير المؤمنين با حضرت صاحب الامر (ع) خواهند بود فرمود كه بلى ناچار است كه ايشان جميع زمين را بگردند حتى پشت كوه قاف و آنچه در ظلماتست و جميع درياها را تا آنكه هيچ موضعى از زمين نماند مگر آنكه ايشان طى نمايند و دين خدا را در آنجا برپا دارند پس فرمود كه گويا ميبينم اى مفضل آن روز را كه ما گروه امامان نزد جد خود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايستاده باشيم و بآن حضرت شكايت كنيم از آنچه بر ما واقع شد از امت جفا كار بعد از وفات آن حضرت و آنچه بما رسانيدند از تكذيب و رد گفتههاى ما و دشنام دادن و لعن كردن ما و ترسانيدن ما بكشتن و بدر بردن خلفاى جور ما را از حرم خدا و رسول به شهرهاى ملك خود و شهيد كردن ما بزهر و محبوس گردانيدن ما پس حضرت رسالت پناه گريان شود و بفرمايد كه اى فرزندان من نازل نشده است بشما مگر آنچه بجد شما پيش از شما واقع شده بود پس ابتداء كند حضرت فاطمه (ع) و شكايت كند از ابو بكر و عمر كه فدك را از من گرفتند و چندانكه حجتها بر ايشان اقامه كردم سود نداد و نامهاى كه تو براى من نوشته بودى براى فدك عمر گرفت در حضور مهاجر و انصار و آب دهن نجس خود را بر آن انداخت و پاره كرد و من بسوى قبر تو آمدم اى پدر و شكايت كردم و ابو بكر و عمر بسوى سقيفه بنى ساعده رفتند و با منافقان اتفاق كردند و خلافت را از شوهر من امير المؤمنين عليه السّلام غصب كردند پس چون كه آمدند او را به بيعت ببرند و او ابا كرد هيزم بر در خانه ما جمع كردند كه اهل بيت رسالت را بسوزانند پس من صدا در دادم كه اى عمر اين چه جرأت است كه بر خدا و رسول مينمائى كه نسل پيغمبر را از زمين براندازى عمر گفت بس كن اى فاطمه كه محمد حاضر نيست كه ملائكه بيايند و امر و نهى از آسمان بياورند على را بگو بيايد و بيعت كند و اگر نه آتش مىاندازم در خانه و همه را ميسوزانم پس من گفتم خداوندا من بتو شكايت ميكنم اينكه پيغمبر تو از ميان رفته و امتش همه كافر شدهاند و حق ما